نوانديش-سيام شهريورماه به نام "گفتوگوي تمدنها" يا Dialogue among Civilization - بر اساسي ايده سيدمحمد خاتمي كه در سال 2001 در مجمع عمومي سازمان ملل متحد پيشنهاد شد و به تصويب رسيد - نامگذاري شده است.
بر اين اساس قرار بر اين شد كه هجدهم تا بيست و چهارم سپتامبر (بيست و هشتم شهريور تا سوم مهرماه) هر سال به نام هفته بينالمللي گفت و گوي تمدن ها نام نهاده شود.
متن زير ، سخنراني سيدمحمد خاتمي در اجلاس ويژه گفتگوي تمدن ها در سازمان ملل است:
" بسمالله الرحمن الرحيم آقاي رييس! آقاي دبيركل! عاليجنابان! خانمها و آقايان! از تصويب پيشنهاد جمهوري اسلامي ايران دربارهي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها در مجمع عمومي سازمان ملل متحد زمان چنداني نميگذرد، اما هر روز، شاهد توجه بيشتر محافل علمي و مجامع سياسي به اين پيشنهاد هستيم. براي پي بردن به علل اين پذيرش اقبال لاجرم بايد به اوضاع جهان و نيز به دلايل عدم رضايت از وضع كنوني جهان توجه كنيم؛ وضعي كه طبعا هيچ شخص عدالتخواه و انساندوستي آن را تاييد نميكند.
در نگاه سياسي به پيشنهاد گفتوگوي تمدنها و فرهنگها كمابيش بحثهايي مطرح شده است. اجازه دهيد من در اينجا به اجمال دليل غيرسياسي اين پيشنهاد را توضيح دهم. يكي از مهمترين دلايلي كه من در اينجا فقط فرصت اشاره به آن دارم، موقعيت كم نظير جغرافيايي ايران است؛ موقعيتي كه آسياي دور و خاورميانه و آسياي ميانه و شبه قاره هند و به طور كلي حوزههاي گوناگون فرهنگي و تمدني آسيا را به قاره اروپا متصل ميكند.اين موقعيت استثنايي باعث شده است كه ايران، در مسير وزش طوفانهاي سياسي و روابط تجاري و نسيم روحافزاي تبادل فرهنگي قرار گيرد.
يكي از نتايج تبعي و طبيعي اين موقعيت جغرافيايي، رشد يك نحوه ذوق و تربيت فرهنگي بوده است كه آن را ميتوان يكي از خصايص اصلي روح ايراني در طول تاريخ او دانست. اين خصيصه وقتي از نظر روانشناسي اجتماعي و تحليل فلسفي عناصر اصلي تشكيل دهندهي معنويت ايراني مورد ملاحظه قرار گيرد، نشاندهندهي وجود يك قدرت استثنايي و كم نظير در درون فرهنگ ايرانيان است كه ميتوان از آن، به قدرت ادغام تعبير كرد و مراد از قدرت ادغام، تامل و تدبر در آيينها و روشها و دستآوردهاي مختلف فرهنگها و تمدنها و گزينش و اقتباس عناصر متناسب و افزودن براندوختهي فرهنگي خويش است. حكمت معنوي سهروردي كه فراهم آمده از خرد ايراني و عقل يوناني و معرفت و شهود و تفكر اسلامي است، نمونهاي مثال زدني و كم نظير از آن قدرتي است كه ما آن را توانايي روح ايراني براي "ادغام" ناميديم. گذشته از اين، بايد به يكي از اساسيترين منابع فكر و فرهنگ ايران يعني اسلام نيز اشاره كنم. معنويتي كه اسلام معرف آن است، معرفتي جهاني است، همهي صفحات زمين و تمام آحاد بشر در تمام طول تاريخ، مخاطب بالقوهي دعوت اسلامياند. دعوتي كه به جهت تاكيد بر جنبهي برابري ذاتي انسانها و عدم اعتبار عناصري چون خاك و خون، دل تشنگان عدالت و آزادي را ربود.
از طرف ديگر اهتمام به تفكر و تعقل و تفكيكناپذيري عقل از وحي، موجب غلبه بر ثنويت آشكار و نهان شده است. تمدن اسلامي يكي از معدود تمدنهايي است كه حول محور يك متن مقدس "قرآن مجيد" تاسيس و گسترش يافته است. وحدت تمدن اسلامي، ناشي از وحدت صداييست كه همهي اقوام و ملل اسلامي شنيدهاند و كثرت آن ناشي از پاسخي است كه به اين دعوت دادند. آنچه اكنون به طور جدي بايد لحاظ شود، واقعيت فرهنگ جهاني است. فرهنگ جهاني نميتواند و نبايد بياعتنا به مقتضيات و خصوصيات فرهنگهاي بومي، خود را به آن تحميل كند. فرهنگها و تمدنهايي كه به مرور زمان و مطابق با روح جمعي و خصوصيتهاي تاريخي و سنتي به طور طبيعي در طي اعصار و قرون در دامن يك ملت پرورده شدهاند، متشكل از عناصري هستند كه يك ملت در شبكهاي از مناسبات كه با يكديگر متلائم و متناسب هستند، فراهم آمدهاند و از اين روي، درعين كثرت عناصر تشكيل دهندهي آنها، صورت واحدي را ميتوان از آن مجموعه انتزاع كرد.
براي اين كه فرهنگ جهاني از وحدتي طبيعي در صورت و ماده برخوردار شود و هرج و مرج صور و اشكال تمدني و فرهنگي در آن راه نيابد، چارهاي جز گفتوگو و مبادله دانش و تجربه و فهم در عرصههاي مختلف فرهنگي و تمدني نيست. امروز كسي قادر نيست از مهاجرت آزاد مفاهيم تمدني و فرهنگي به مناطق مختلف جهان جلوگيري كند و از طرف ديگر، اگر اين گفتوگو ميان روشنفكران، دانشمندان، متفكران و هنرمندان كه به حوزههاي مختلف تمدني و فرهنگي تعلق دارند صورت نپذيرد، بيم آن ميرود كه مردم به يك نوع بيخانماني فرهنگي دچار شوند و در نتيجه آنها ديگر نه در دامن امن فرهنگ خود و نه در افق باز فرهنگ جهاني، جايي براي سكنيگزين و زندگي كردن نخواهند يافت. خانمها و آقايان! پيشنهاد گفتوگوي تمدنها با پرسشهاي فراوان نظري و علمي مواجه است. من نميخواهم پرسشهاي اساسي دربارهي تمدن و فرهنگ و اشتغالات فكري و علمي در اين زمينه را كماهميت جلوه دهم، ولي ميخواهم تصريح كنم كه منظور اصلي ايران از پيشنهاد گفتوگوي تمدنها در واقع طرح يك سرمشق جديد در مناسبات بينالمللي است.
اين سخن وقتي روشن ميشود كه آن را با سرمشقهاي ديگري كه در دورهي جديد و هماكنون، مبناي مناسبات بينالملليست، مقايسه كنيم. با نقد بنيادي و ساختارشكن سرمشق قبليست كه ميتوانيم دليل نياز به طرح جديد را شناسايي كنيم. بدون درس گرفتن از گذشتهي سياسي جهان و بدون كاوش درعلل بروز فاجعههاي عظيم جهاني در قرن بيستم و خلاصه بدون نقادي سرمشق حاكم بر روابط بينالملل كه متكي بر گفتمان قدرت و تقديس و تفخيم اقتدار بود، نميتوانيم دولتها و مردم جهان را به سرمشق گفتوگوي فرهنگها و تمدنها دعوت كنيم. سرمشق گفتوگوي تمدنها و فرهنگها اگر از منظراخلاقي مورد ملاحظه واقع شود، در واقع دعوت به وانهادن ارادهي معطوف به قدرت و تمسك و گرايش به ارادهي معطوف به عشق است و در اين صورت نتيجه نهايي گفتوگوي تمدنها و فرهنگها نه فقط هم سخني، كه همدلي و محبت است.
حضار محترم! گفت و گوي تمدنها، به دو صورت امكان تحقق دارد: الف: تاثير و تاثر مصاديق فرهنگها و تمدنهاي مختلف نسبت به يكديگر بر اثر عوامل گوناگون در طول زمان را از جهتي ميتوان به گفت و گوي تمدنها و فرهنگها تعبير كرد. معلوم است كه اين نوع گفت و گو كمتر انتخابي و ارادي و مسبوق به تصميم و شناخت و بيشتر محكوم حوادث اجتماعي يا اوضاع اقليمي و اتفاقات تاريخيست. ب: صورت ديگر گفت و گوي ميان تمدنها و فرهنگها، گفت و گوي ميان نمايندگان آنها مثل دانشمندان، هنرمندان و فيلسوفان است. در اين صورت، گفت و گو فعاليتيست مبتني بر شناخت و تصميم كه مقهور عوامل تاريخي يا جغرافيايي نيست. افق تاريخي كه لازمهي ذات و وجود آدمي است، اگرچه موجب ميشود كه گفت و گو با عنايت به تاريخي بودن انسان شكل گيرد، ولي اين امر بدان معني نيست كه ما نميتوانيم گفت و گوهايي "فراتاريخي" داشته باشيم و گفت و گوهاي "فراتاريخي" كه طبعا متوجه پرسشهاي هميشگي بشر نظير معني زندگي و مرگ و سعادت است، بايد شالوده و اساس گفت و گو در ساير زمينههاي سياسي و اجتماعي تلقي شود. بدون گفت و گو در مباني و به صرف پرداختن به ظواهر و روساختها، كار گفت و گو به سامان نميرسد، زيرا امور ظاهري كه معمولا به عنوان امور "واقعي"، "ضروري" و "عاجز" توصيف ميشود، اگر متكي بر توافق يا حداقل شناخت دقيق گفت و گو كنندگان در باب مسائل مبنايي نباشد، معمولا به جاي ايجاد تفاهم، منجر به ايجاد و گسترش سوء تفاهم ميشوند. مهاجرت انديشهها و تاثير و تاثر ميان فرهنگها و تمدنها، همچون مهاجرت پرندگان، به نحو طبيعي در تاريخ استمرار و دوام داشته است. در مهاجرت فرهنگها و انديشهها ترجمهي زبانها به يكديگر نقش مهمي ايفا كرده است. مشكلي كه گاهي پديد ميآيد اين است كه ما، با زباني مواجه باشيم كه از حيث ظاهر با زبان ما تفاوتي ندارد، بلكه تفاوت در عالم و جهانيست كه اين دو زبان به آن، تعلق دارند. يكي از مشكلترين گردنههاي گفت و گوي فرهنگها در جاييست كه يكي از طرفين گفت و گو با زباني كه عميقا سكولاريست است - و منظور من از سكولاريسم در اينجا معناي عام و گسترده است كه شامل هرگونه انكار افكار ماورايي، تجربهي شهودي و اعتقاد به غيب است - بخواهد با زباني كه وفادار به امانت ساحت قدسي و معنوي انسان است، گفت و گو كند. اين گفت و گو محال نيست، چون بشر، بزرگتر و وسيعتر از "زبان" خود اوست و درست به همين دليل يعني تفوق وجودي حقيقت انسان بر زبان است كه ميتوان به گفت و گو دل بست. به نظر ميرسد وقت آن رسيده است كه روايت دكارتي - فاوستي تمدن غرب، گوش خود را براي شنيدن ساير رواياتي از حوزههاي ديگر فكر و فرهنگ بشري آماده كند.
تخريب بيانتهاي طبيعت كه معلول نگاه بيمار قرون اخير به طبيعت است، زندگي نوع بشر را تهديد ميكند و اگر هيچ دليل فلسفي، اجتماعي، سياسي و انساني براي ضرورت گفت و گو وجود نداشت، مگر همين وضعيت اسفبار نسبت ميان انسان و طبيعت، باز لازم ميآمد كه همه متفكران و انسان دوستان و مصلحان جهان، كار گفت و گو را در صدر همهي وظايف خود قرار دهند. يكي ديگر از دستآوردهاي گفت و گو ميان فرهنگها و تمدنها، نه شناخت فرهنگ و تمدن ديگري - كه طبعا حاصل ميشود - بلكه شناخت فرهنگ و تمدن خود است. بايد از خود فاصله گرفت، تا خود را بهتر ببينيم. هر ديدني مستلزم فاصله گرفتن است كه درعين حال به ما امكان ميدهد كه در ديگري نيز غوطهور شويم.
آقاي رييس! خانمها و آقايان! در گفت و گوي ميان فرهنگها و تمدنها بيشك بايد هنرمندان بزرگ در كنار فيلسوفان و دانشمندان و يزدان شناسان به مقام لايق و فاخر خود دست يابند. هنرمنداني كه دريا و كوه و جنگل براي ايشان منابع انرژي و نفت و معدن نيست. بهرهي ايشان از دريا، موسيقي موج و آينهگرداني آب و آسمان است. كوه براي آنها تنها تودهاي از سنگ و خاك نيست و جنگل را تنها چوب نميبينند كه ميتوان از آن، استفاده كرد. اما جهاني كه امروز محكوم احكام سياسي، نظامي و اقتصاديست، جهانيست كه نهايتا به تخريب بيانتهاي محيط زيست، تخريب بيپايان ساحتهاي معنوي هنري و شاعرانهي انسان منجر ميشود براي غلبه بر اين بحران، فكر فيلسوفان و زبان عالمان و كوشش مصلحان اجتماعي كافي نيست. اين هنرمند و شاعر است كه با قدرت جادويي خويش، زندگي را يا حداقل بخشي از زندگي را از چنگال مرگ به غنيمت ميربايد و ادامهي حيات طبيعت و انسان را ممكن ميسازد. گفت و گوي شاعران و هنرمندان، در زبان و با زبان قدسي و معنوي ممكن است؛ زباني كه از هجوم بادهاي مسموم قرون و اعصار، جان به سلامت برده باشد، جهان كنوني ما از بابت نسبت آدميان با يكديگر و با طبيعت، جهان تراژيك است. طبعا تك گويي و تنهايي و سپس احساس اضطراب ناشي از اين تنهايي، نتيجه جهان تراژيك است. پيشنهاد گفت و گو را ميتوان كوششي براي تضعيف وضعيت تراژيك دانست. علاوه بر تجربههاي هنرمندانه و شاعرانه، عرفان نيز يكي از زبانهاي لطيف، عميق، عمومي و جهاني براي گفت و گوست. تجربههاي عارفانه كه متكي بر ظهور و تجلي امر قدسي بر جان و دل عارفان است، موجب گشايش دريچههاي وجودي انسان بر جهان شده است. آشنايي با ودايع و آثار عرفاني ملل مختف، ما را با عمق وجودآنها آشنا ميكند و لايههاي عرفاني و نزديكي زبان و بيان عارفان به يكديگر، با وجود اختلافهاي فراوان فرهنگي، تارخي و جغرافيايي حيرتآور است. پيشنهاد گفت و گوي تمدنها گرچه مستلزم شناخت جغرافيايي فرهنگي و حوزههاي مختلف تمدن است، اما نميتوان نقش و تاثير بيهمتاي دولتها را ناديده گرفت. بدون تعهد جدي دولتها و بدون ملزم شدن آنها به لوازم راي مثبت خود به قطعنامهي گفت و گوي تمدنها، نميتوان چشم اميد به نتايج سياسي اين پيشنهاد داشت. دولتهاي عضو سازمان ملل متحد بايد براي رفع موانع گفت و گوي فرهنگها و تمدنها كوشش كنند و شرايط گفت و گو كه نفي تحميل هر پيش شرط و اعتقاد راسخ به برابري شركتكنندگان در گفت و گوست، گردن بگذارند. گرچه تصوير نمادي تميس (الههي نظم و قانون) از لحاظي متضمن حقيقتي است كه تا امروز نيز مقبوليت نسبتا عام يافته است و مجسمهي او بر پيشاني محاكم قضايي كشورهاي گوناگون نصب شده است، اما وقت آن رسيده است كه از او بخواهيم، پرده از روي چشمهاي خود برگيرد و ترازوي خود را كه در جهان كنوني تنها براي توزين قدرت سياسي و اقتصاديست كنار بگذارد و قبل از صدور حكم با چشماني باز و دستهايي آزاد از هرگونه تعهد قبلي، وضع كنوني جهان را از طريق گشودن ابواب گفت و گو ميان حوزه هاي مختلف فكر و فرهنگ و تمدن بشناسد و سپس اين معرفت را براي اتخاذ تصميمهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي در اختيار جهانيان قرار دهد. رشد فزايندهي تكنولوژي ارتباطات، تحولاتي را به دنبال داشته و خواهد داشت كه از سطح مناسبات و روابط اجتماعي در گذشته و در لايههاي عميق زندگي ما نفوذ ميكند و سفرههاي زيرزميني مشترك ميان مناطق مختف فرهنگي و جغرافيايي به وجود ميآيد. اين سفرههاي مشترك را به كمك علم "نشانهشناسي" ميتوان كشف كرد و شناخت و به اين وسيله به "زبان مشترك" كه لازمهي هر گونه گفت و گوست، نزديك شد. ما، بايد متواضعانه به صداهاي فرهنگهاي مختلف، صداهايي كه شايد بتوانند با تكيه بر تجارب عميق انساني راههاي جديدي براي زندگي انسان نشان دهد، گوش فرادهيم.
گفت و گو آسان نيست، اما مشكلتر آمادگي براي شنيدن و براي گشودن دريچههاي وجودي خود بر ديگريست. اعتقاد به گفت و گو، موجب نشاط و سرزندگي و اميد است؛ اميد به اين كه ما بتوانيم در جهاني زندگي كنيم كه فضيلت، در تواضع و محبت باشد، نه در شاخصهاي اقتصادي يا انبارهاي سلاح تخريب عمومي. اگر گفت و گو پيروز شود، انسان و تمدن و فرهنگ پيروز شده است.
ما، بايد به اين پيروزي ايمان داشته باشيم كه گوش و جان همهي جهانيان، آمادگي شنيدن اين خطابه الهي را داشته باشد كه "فبشر عباديالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه". با اين اميد كه دوران كينهتوزي و زورگويي به سرآمده باشد و صداي عشق به حق و عدالت و حرمت انسان درگنبد گيتي طنينانداز شود و همگي همصدا با آينه شفاف روح قدسي انساني (حافظ) ترنم اين بيت را در واقعيت زندگي دريابند كه: از صداي سخن عشق نديدم خوشتر/ يادگاري كه دراين گنبد دوار بماند. متشكرم