نواندیش : پایگاه خبری شورای هماهنگی نیروهای حزب الله در مطلبی به بیان خاطرات فردی از رقابت های انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 و گفتگوی وی با محمود احمدی نژاد ، پرداخت.
در بخشی از این نوشته آمده است : ... جوانی را که در دوران تصدیاش در شهرداری تهران و بعد در جریان انتخابات و پس از آن نیز چند باری از نزدیک دیده بود را به خاطر میآورد.
کنار پنجره طبقه چهارم ساختمان ایستاده بودیم و دکتر در آن پالتوی زمستانیاش بیش از هر زمانی مهربان و مظلوم جلوه میکرد٬ چهرهاش از آخرین باری که با او از نزدیک گفتوگو کردم یعنی زمستان سال قبلش شکستهتر و محاسنش سپیدتر شده بود. با او از جریان قدرتمند مافیا و اتحاد احزاب و جریانهای سیاسی برای زمین زدن دولت گفتم٬ با او از مادر شهیدی گفتم که به دولتش امید بسته٬ از مردمی که به زیرکی ریشه همه این ناملایمات را میشناسند٬ با او از رنجها و مصیبتهایش گفتم٬ از موهایی که سپید کرده٬ دکتر بازوی مرا گرفته بود و هر از چند گاهی با چشمهای مهربانش نگاهم میکرد.
دور و برمان شلوغ شده بود و محافظش نیز مدام چشم غرّه میرفت٬ صدایم هر لحظه آهستهتر میشد تا کسی نشنود٬ به دکتر گفتم هر صبح که که حجم وسیع تهمتها و توهینهای جدیدی که نثارش میکنند را میبینم٬ خدا خدا میکنم که کاش اینها را نبیند و نشنود و نخواند! بازویم را فشرد٬ سری تکان داد و با همان تبسم معروفش گفت: به مصیبت حسین عليهالسلام فکر کن! مصیبت احمدینژاد که چیزی نیست!
در ادامه این مطلب نقد های سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین کشورمان به فرمان حمله به دولت ! تعبیر شده و آمده است: این روزها میخواهم مصیبت احمدینژاد را فریاد کنم که تمام آبرویش را برای توسعه و تعالی ایران عزیز گذاشت و به صراحت میگوید حتی حاضر است دولتش زمین بخورد ولی کشور به قلّههای پیشرفت برسد٬ دردمندانه میگوید حاضر است قطعه قطعه شود ولی عدالت اجرا شود٬ حاضر است مثل رجایی در آتش بسوزد ولی لبخند را بر لب جوان ایرانی بنشاند٬ اما مدام حرف خودش در گوشم هست: به مصیبت حسین عليهالسلام فکر کن! مصیبت احمدینژاد که چیزی نیست!