صادق زيباکلام : اين هم از شگفتىهاى روزگار است که در تظاهرات به نفع فلسطين در يک کشور اسلامي، آن هم کشور اسلامى به نام جمهورى اسلامى ايران که در ميان پنجاه و چند کشور اسلامى جلودار حمايت از فلسطين و قيام مردم فلسطين عليه اسرائيل مىباشد، شمارى از مردمش در سر دادن شعار در حمايت از فلسطين دچار تعلل شوند، و از آن عجيب تر آنکه همان مردم به جاى شعار مرگ بر آمريکا و مرگ بر اسرائيل، شعارهاى مرگ بر روسيه و مرگ بر چين بگويند. ممکن است در برخى از کشورهاى اسلامى مردم اجازه تظاهرات و راه پيمايى روز قدس نداشته باشند. ممکن است در برخى از کشورهاى اسلامي، شمار اندکى از مردم حاضر شوند در تظاهرات روز قدس شرکت کنند. همه اينها ممکن است. اما آنچه که غير ممکن است اين است که در يک کشور اسلامى برخى از مردم حاضر نشوند در حمايت از مردم فلسطين در روز قدس شعار سر دهند. اين غيرممکن اتفاقاً در جامعه ما تحقق پيدا کردو بخشى از تظاهرکنندگان که طرفدار جنبش سبز يا به تعبيرى ديگر، طرفداران خاتمي،موسوى و کروبى بودند حاضر نشدند به طرفدارى از فلسطينىها شعار دهند. ايضاً آنان حاضر نشدند به طرفدارى از حزبالله لبنان هم شعار دهند.
حاجت به گفتن نيست که اين پديده آنچنان غريب و شگفت انگيز مىنمود که جملگى خبرگزارىهاى خارجى آن را منعکس کردند. شعارهايى هم که مىدادند عجيب بود.
سئوال مهمى که در اين جا مطرح مىشود اين است که آيا به راستى طرفداران جنبش سبز حاضر به طرفدارى از فلسطينىها نيستند؟ آيا به راستى طرفداران جنبش سبز حاضر به طرفدارى از شيعيان لبنان و حزبالله نيستند؟ واقعيت آن است که اين گونه نيست. اگر حتى ملاحظات ديگر، همچون اشتراک دينى و غيره را هم در نظر نگيريم، صرفاً از باب اينکه مبارزه فلسطينىها مبارزهاى رهايى بخش و عليه ظلم و بيداد اسرائيلىها مىباشد، مبارزه مردمى مىباشد که حکومت اسرائيل از هيچ سرکوبى عليه شان فروگذار نکرده، مبارزهاى براى بدست آوردن حق حاکميت آزاد آنان بر سرنوشت خويش مىباشد، مبارزهاى براى حقوق مدنى و شهروندى مىباشد که اسرائيلىها از آنان دريغ کردهاند، حرکت آنان اتفاقا براى جنبش سبز کاملاً محسوس و ملموس است. مگر خود جنبش سبز به دنبال چيست؟ مگر خود جنبش سبز به دنبال چيزى به جز تامين حقوق شهروندى و حاکميت قانون است؟ بنابراين همانند همه جنبشهاى دموکراتيک و آزاديخواهانه، در اساس يک پيوند آرمانى مشترک ميان جنبش سبز و جنبش فلسطينىها وجود دارد. دست کم از اين بابت جنبش سبز نمىتواند نسبت به فلسطينىها و انتفاضهشان خصومتى داشته باشد.
بنابراين براى يافتن علت عدم حمايت «سبز»ىها از فلسطينىها مىبايست به دنبال دلايل ديگرى بود. به گمان راقم اين سطور دو دليل اصلى و فرعى براى اين پديده وجود دارد. دليل اصلى بازمى گردد به اينکه برخى مدافعان فلسطينىها در ايران، خيلى مورد علاقه و ستايش جنبش سبزىها نيستند. فىالواقع برخى مدافعين فلسطينىها در ايران از اعمال هر گونه بىمهرى و تعدى سياسى و اجتماعى نسبت به جنبش سبز ظرف چند ماه گذشته فروگذارى نکردند. جنبش سبز متهم به تبانى با آمريکا و انگلستان براى ايجاد انقلاب مخملى يا کودتاى مخملى گرديد؛ همرديف خس و خاشاک قرار گرفت؛ مورد ضرب و شتم و انواع آزار و اذيتها واقع شد؛ روزنامه هايشان توقيف و سايتهايشان فيلتر شدند؛ خون برخى از اعضا و طرفداران جوانش بر روى آسفالت خيابانهاى تهران جارى گرديد؛ برخى از اعضا جوان ديگرش در بازداشت آنچنان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند که جان باختند؛ خوابگاه دانشجويى اش در نيمه شب مورد يورش سهمگين قرار گرفت و دانشجويانش آنچنان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند که بيش از يکصد تن از آنان به بيمارستان انتقال يافتند و با گذشت سه ماه هنوز معلوم نشده که مسئوليت آن اعمال با کدام نهاد و دستگاه بوده و مسئولان نظامى و انتظامى کشور اظهار بىاطلاعى از شناسايى مسببين آن فاجعه مىکنند. برخى مسئولان با طرفداران جنبش سبز به گونهاى برخورد مىکنند که گويى آنان مشتى عناصر خودفروخته و مزدور هستند و نه فرزندان اين آب و خاک؛ و ... طبيعى است جنبش سبز نسبت به هر گروه و جريانى که مورد تائيد و تصديق کسانى قرار مىگيرد که با وى آن گونه رفتار کرده اند، نمى تواند خيلى مشتاق عزت و احترام به آن گروه و جريان باشد. به بيان ديگر، نه جنبش سبز مخالف فلسطينى هاست و نه لزوماً بغض و کينه اى عليه حزبالله لبنان دارد. اما از سوى ديگر اگر رهبران فلسطينى و حزبالله لبنان، اندکى خويشتن دارى و اندکى مصلحت انديشى از خود نشان داده بودند، امروز اين گونه نمى شد. شايد اگر رهبران فلسطينى و حزبالله اندکى همدردى و همراهى با ايرانيان طرفدار جنبش سبز نشان داده بودند، يا دست کم اگر مهر و محبتى به آنان ابراز نمىکردند، اندکى جانب بى طرفى را در پيش مىگرفتند امروز هزاران جوان ايرانى در روز قدس شعار ديگر ى سر نمىدادند.البته رهبران فلسطينى و حزبالله هم در وضعيت دشوارى هستند؛ آنان خيلى قدرت مانور ندارند. اما به هر حال هنر سياستورزى اتفاقاً در چنين شرايط دشوار و متضادى است که خود را نشان مىدهد. و ارائه اين هنر برعهده رهبران فلسطينى و حزبالله است که بتوانند واقعيتهاى جامعه ايران را درک کنند.
*منبع حیات نو