|
|
|
آرشیو                      گزارش تصویری: وقايع و رخدادهاي انقلاب اسلامي در تهران                    پورفاطمی: نوه امام نماينده بيت ايشان محسوب مي شود                    سردارجزایری: هرگونه ارتباط با رسانه‌هاي بيگانه جرم قطعي تلقي مي‌شود                    حسن روحاني: چماق اتهام را بر سر منتقدان نکوبيم                    اخبار ویژه جمهوری اسلامی 4 شنبه                    اخبار ویژه آفتاب یزد 4 شنبه                    بشارتی: خوب است يك يا دوروزنامه منتقد وجود داشته باشد                    رئيس كل دادگستري تهران: اگر به مردم ظلم كنيم عواقبش را مي‌بينيم                    تصادف منجر به جرح موسوي لاري                    اطلاعيه دفتر آيت‌الله جوادی آملی درباره اخبار منتسب به ایشان                    عليرضا بهشتي آزاد شد                    همه چيز در باره دندان عقل                    پیروزی پرگل سپاهان برای حرکت به سوی قهرمانی                    عکس: ديدار كانون زندانيان سياسي مسلمان با آیت الله هاشمی                    دادسراي عمومي و انقلاب تهران اعلام كرد:محكوميت قطعی بهزاد نبوي به 5 سال زندانصدور حکم اعدام برای یک متهم حوادث عاشورا                    هاشمي رفسنجاني: پرهيز از افكار افراطي، از ضرورت‌هاي رشد جامعه است                    بیانیه دو تشکل اصلاح طلب درخصوص 22 بهمن                    بیانیه آیت‌الله‌ صافی گلپایگانی                    مهر خبر داد : علیرضا بهشتی آزاد می شود                    ترابی: مسئولان از تريبون‌ها مراقبت كنند تا شعارهاي انحرافي سر داده نشود
چهارشنبه - ۲۱ بهمن ۱۳۸۸

کاردانی به کارشناسی_کارشناسی ارشد
پرستاری مامایی
به همراه کلیه منابع کارشناسی ارشد
http://esina.ir
ارسال خبر به دوستان نسخه مناسب چاپ
يک‌شنبه - ۱۷ آبان ۱۳۸۸

بازخواني زندگي سياسي احمد قوام

محمدحسین روانبخش: در ميان دولت هاي تشکيل شده پس از انقلا ب مشروطه در ايران، دولت هايي با عمر کوتاه کم نيستند اما دولتي که قوام السلطنه در 28 تير 1331 تشکيل داد کم عمرترين دولت تاريخ ايران است که فقط 3 روز دوام داشت و حتي فرصت اين را نيافت که به مجلس معرفي شود. احمد قوام از رجال قديمي قاجاريه که فرمان مشروطيت با دستخط زيباي شکسته نستعليق او نگاشته شده، آمده بود تا براي پنجمين بار رداي صدارت را به تن کند و جايگزين دکتر محمد مصدق شود اما صدارت او، اين بار نه تنها عمري کوتاه داشت بلکه پايان حيات سياسي او را که در دوران سلطنت پنج پادشاه به تناوب در صحنه سياست حضور داشت، رقم زد. گويي قوام که در قمار تبحر داشت، در اين نوبت شکستي سخت خورد و همه داشته هاي خود در سياست را جاي گذاشت و رفت.

قوام السلطنه که بود؟
احمد قوام متولد 1256 شمسي از تبار محسن خان آشتياني از ملا  کان و ديوانيان بنام ايران بود که در دوران حکومت نادرشاه افشار و کريم خان زند ثروت و مکنت بيکراني به هم زد و بازماندگانش،  نسل در نسل در دربار سلا طين خدمت کردند. جد او ميرزا تقي خان قوام الدوله و پدربزرگش ميرزا محمد بود که  در دوره ناصر الدين شاه عنوان وزارت خراسان را داشت. ميرزا ابراهيم خان معتمد السلطنه پدرش هم در دوره ناصر الدين شاه مستوفي آذربايجان بود و مدتي نيز به حکومت گيلا ن و قزوين رسيد. با اين همه معروف ترين رجال خاندان قوام عبارت بودند از:
1- ميرزا علي خان امين الدوله، دايي او که يکي ازمعروفترين چهره هاي عهد ناصري و مشروطه است. امين الدوله برنامه خطير تدارک نخستين سفر ناصرالدين شاه به فرنگ را به عهده داشت. مدتي رياست دارالشوري کبري را عهده دار بود و بعد هم پيشکار آذربايجان شد تا اين که در سال 1277 شمسي صدراعظم ايران شد.
2- وثوق الدوله برادر بزرگتر قوام هم نخست وزير دوران سلطنت احمد شاه بود که نامش با قرار داد ننگين 1919 بين ايران و انگليس گره خورده است! قراردادي که ميان او و سفير انگليس به امضا رسيد و براساس آن، انگلستان قيم ايران مي شد!
احمد قوام هم در دوره ناصرالدين شاه با عنوان منشي به دربار راه يافت. در دوران مظفرالدين شاه و صدارت عين الدوله منشي مخصوص صدراعظم شد و از همان زمان با مشروطه خواهان سرو سري  داشت. پنج روز پس از سقوط عين الدوله که نشانه چيرگي آزادي بر استبداد بود، بالا خره مشروطه به پيروزي رسيد و در 14 مرداد 1285، قوام سيني بلور مستطيلي را که لوازم تحرير شاه در آن جاي داشت پيش کشيد و در حضور شاه روي زانو نشست و فرمان مشروطيت را با خط خوشي که در آن شهره بود، نوشت. آن گاه فرمان را براي شاه خواند و او و اعلم الدوله چند بار گفتند: «قربان توشيح بفرمائيد،  مبارک است» و شاه بدون تامل چنين کرد.
با مرگ مظفرالدين شاه و شروع سلطنت محمدعلي شاه و دوران استبداد صغير، قوام به اروپا رفت و در آنجا ماند و پس از سقوط محمدعلي شاه در 25 تير 1288 به ايران برگشت و در کابينه هاي مشروطه به تناوب مقام وزير داخله، جنگ، عدليه و ماليه را به دست آورد. در دهم بهمن 1296، با فرمان مستوفي الممالک صدر اعظم، قوام السلطنه والي خراسان و سيستان شد تا اين که پس از کودتاي سوم اسفند 1299 توسط سيدضيا» و رضاخان ميرپنج، قوام نيز همچون بسياري از رجال زنداني شد. روز سيزدهم نوروز 1300 شمسي به فرمان سيدضيا» بازداشت و به دنبال مصادره اموالش، راهي زندان تهران شد اما تقدير آن بود که دقيقا دو ماه بعد، کابينه سياه سيدضيا» سقوط کند و احمد قوام از زندان به صدراعظمي و جانشيني سيدضيا» برسد!
سيزده خرداد 1300، شاهزاده شهاب الدوله به ميان زندانيان سياسي سيدضيا» رفت که تمامي آنها رجال اصلي ايران قبل از کودتا بودند. او در اتاقي خلوت، پيام احمدشاه را به قوام السلطنه رساند که «اگر قول مي دهي با انگليس ها سازش نکني، صندلي صدارت در انتظار توست». قوام قول داد و با شهاب الدوله از پله هاي کاخي که دو سه ماهي به عنوان زندان استفاده مي شد، پائين رفت و عصر همان روز در کاخ گلستان پس از 5 ساعت گفت وگوي خصوصي با شاه، فرمان صدارت گرفت.

کابينه هاي قوام السلطنه
قوام السلطنه از 1300 تا 1331 جمعا پنج بار به عنوان صدراعظم يا نخست وزير حکم گرفت. کابينه اول او در 14 خرداد 1300 در حالي تشکيل شد که از نظر بسياري، قوام شانسي براي صدارت نداشت زيرا اولا  انگليسي ها در آن تاريخ چندان با او موافق نبودند ثانيا هنوز فضاي سياسي ايران سرشار از تنفر از وثوق الدوله، برادر بزرگتر او بود که مي خواست قرارداد 1919 را اجرا کند ثالثا احمدشاه نفرتي از او داشت. قوام پنج سال قبل در مقام والي خراسان، حکم شاه مبني بر تحويل حکومت خراسان به صمصام الدوله را نپذيرفته بود و به فحاشي و توطئه عليه احمدشاه پرداخته بود، اما بازي تقدير چنين بود که علي رغم همه اين ها، او از زندان به صدارت برسد و همان روز اول تلگراف همسرش را روي ميز صدارت ببيند که با ذلت از نخست وزير قبل (سيدضيا») تقاضا کرده بود که براي زني آواره که شوهرش در زندان است و اموالش به تاراج رفته و خانه اش مصادره شده، جايي پيشنهاد کند که مجبور به سکونت در خانه غير نباشد!
کابينه اول قوام، نخستين دولتي بود که قصد جلب آمريکائيان را داشت و تا حدودي موفق به گشودن پاي آنها به ايران گرديد. اين دولت پس از هشت ماه کار سخت و حساس، بر اثر مخالفت هاي سفارت انگلستان که از اخراج مستشاران مالي خود و استخدام دکتر ميليسپو و همکاران آمريکايي اش به خشم آمده بود د ر2 بهمن 1300 سقوط کرد. يکي از آخرين ضربه هايي که بر پيکر اين دولت وارد آمد، اعلا م مسافرت احمدشاه به اروپا بود که با تمام اصرار قوام وديگر رجال، بر آن مصر ماند. در اين دولت، محمد مصدق مدتي وزير خارجه و سپس وزير ماليه بود و سردار سپه (رضا شاه آينده) وزير جنگ بود; وزير جنگي که کسي قدرت جابه جايي اش را نداشت.
چهار ماه بعد با سقوط دولت مشيرالدوله، يک بار ديگر احمد قوام در 17 خرداد 1301 نخست وزير شد. اين بار او با حمايت مرحوم مدرس در مجلس به اين مقام رسيد تا شايد بتواند مانع از ترکتازي سردار سپه و طرفدارانش شود. او هم با تشکيل دولت، سه تن از همکارن رضاخان (تيمور تاش، جم ونيرالملک) را به دولت راه نداد و با در دست گرفتن وزارتخانه هاي خارجه و داخله به قدرت نمايي در برابر سردار سپه پرداخت که کسي توان برداشتنش از وزارت جنگ را نداشت!
براي سياست خارجي نقشه قوام تعقيب سياست هايي بود که در دوره اول صدارتش آغاز کرده  بود. بازکردن پاي آمريکايي ها به ايران و مقاومت در برابر سلطه انگليسي ها (طرفداران سردار سپه) ولي در سياست داخلي، مشکل بزرگي در برابر  او قرار داشت که زياده خواهي هاي رضاخان بود. شانزده ماه پس از کودتاي سياه اسفند 1299 و حضور رضاخان قزاق در صحنه سياسي تهران، هيچ عاملي نمي توانست بر جاه طلبي هاي او لگام بزند و دولت هر روز  با وزير جنگ در کشمکش بود تا اينکه با نطق معتمد التجار و سيدحسن مدرس در مجلس عليه اقدامات غيرقانوني وزير جنگ، اختلا ف علني شد و نظاميان  تحت امر رضاخان  به مانور نظامي در خيابانها پرداختند و بيم کودتايي ديگر، تهران را فراگرفت.  رضاخان هم استعفايي ظاهري داد که اوضاع را تشديد کرد. همه اين اتفاق ها در غياب احمدشاه که در فرنگ بود، مي افتاد. بالا خره  وليعهد ميانجي گري کرد و ميان قوام و سردار سپه آتش بس  موقتي اتفاق افتاد. قوام در روزهاي بعد، از قدرت خود بهره گرفت و قانون محاکمه  وزيران را به مجلس برد که بر اساس  آن هر وزيري که بر خلا ف قانون کشور، اقدام کند، محاکمه و سپس عزل و حبس مي شد. اين قانون براي ترساندن وزير جنگ بود اما تنها کسي که نترسيد، او بود!
استعفاي قوام در 7 بهمن 1301 از صدارت که در پي کشمکش هايي  که در مجلس  صورت گرفت، از نتايج  دوره تازه از فعاليت مشترک رضاخان و سفارت انگليس  بود که تاثر بسياري از مردم و رجال  سياسي را برانگيخت. قوام در دوران زندگي  طولا ني سياسي خود هيچگاه به اندازه بهمن 1301 که از نخست وزيري استعفا داد، محبوب نبود.
هشت ماه پس از آن، در شانزدهم مهرماه  1302 قوام به  اتهام توطئه  و طرح ريزي برنامه ترور رضاخان بازداشت شد ولي با پادرمياني احمد شاه، وزير جنگ موافقت کرد که قوام را- که در اين فاصله  از طرف مردم تهران به نمايندگي  مجلس پنجم رسيده بود- آزاد کند،  مشروط بر آنکه  او بلا فاصله  کشور را ترک کند و به اروپا برود.  بيست روز بعد رضاخان سردار سپه، بالا خره  نخست وزير شد.
چندسال بعد، بعد از تاج گذاري رضا شاه(سردارسپه سابق) با وساطت فروغي و وثوق الدوله، قوام به ايران بازگشت و اجازه يافت در تبعيدي خود  خواسته در املا ک  لا هيجانش  زندگي آرامي را سپري کند اما در همين ميان اقداماتي با  کمک آلمان براي کودتا عليه  رضا شاه طرح ريزي مي کند که خيلي جدي نشده و به جايي نرسيد.
در شهريور 1320، انگليسي ها در پي اشغال ايران توسط متفقين ، رضا پهلوي را که خودشان به قدرت رسانده بودند، به عنوان اسير جنگي از ايران خارج و به جزيره موريس تبعيد کردند و سلطنت  را به پسرش محمدرضا دادند! در 18 مرداد 1321 قوام همچون هميشه با ابتکار هاي شخصي و رسته بندي، پس از بيست سال دوباره  کسوت صدارت پوشيد.
 شب پيش از آن که مجلس به اوراي تمايل دهد، قوام در قصر خود که با ثروت بيکرانش آن را از عتيقه هاي گرانبها، قالي هاي ابريشم باف و تابلوها و تزئينات اروپايي، چيني و روسي آراسته بود، ضيافت مفصلي برپا داشت که در آن تمام بزرگان مملکت، پيران مانده از دوران مشروطيت و سفيران خارجي  مقيم تهران و فرزندان رجالي که روزگاري با او همکار بودند، شرکت داشتند. قصر او چند قدم بالا تر از کاخ هايي که رضاشاه براي خود وفرزندانش ساخته بود، چشم سفيران  را خيره کرد. شاه جوان هم يک ساعتي در اين مهماني حاضر شد و در آنجا اشرافيتي ديد که در کاخ هاي پدرش وجود نداشت.
قوام السلطنه اين بار هم در دوران 6 ماه صدارت خود همان سياست قبلي را ادامه داد ولي اين بار رو در روي دربار قرار داشت  که عليه دولتش توطئه مي کردند. گويي تاريخ تکرار شده بود. بيست سال پيش قوام که دومين نخست وزير  پس از کودتاي  سوم اسفند بود در برابر رضاخان و عواملش ايستاد. درباريان به ياد داشتند که رضاشاه همواره کينه عجيبي از اين اشرافي متفرعن به دل داشت. با حوادث دوره نخست وزيري سوم قوام، محمدرضا نيز همچون پدرش از اقوام متنفر شد.
قوام يکبارديگر در 3 بهمن 1324 نخست وزير شد و اين بار دولتش عمري نزديک به 2 سال داشت. در اين دوران او توانست مذاکراتي با دولت هاي  آمريکا، انگليس و روسيه داشته باشد و آنها را به قبول خروج نظامي از ايران برساند. در تمام اين دو سال او با دربار جنگيد و شاه جوان را به شدت آزار داد و با رفتار اشرافي اش آزرد. نقل مي کنند که زماني که او از سفر شوروي و مذاکره با استالين بازگشت، هيچ  کس در ايران نمي دانست حاصل مذاکرات چه بوده است. قوام از فرودگاه به کاخ شاه رفت و با ذکر کلياتي کم ارزش سراو را گرم کرد و به بهانه اين که از رنج راه خسته و فرسوده است، زود رفت و جلو در، در توجيه بي اطلا ع گذاشتن او از مذاکرات مسکو گفت: آخر قربان من پير شده ام، من زماني فعاليت هاي سياسي را شروع کردم که سي سال به تولد اعلي حضرت مانده بود. روزي مظفرالدين شاه به من گفت: ..... واين يادآوريهاي هميشگي قوام از شاهان قاجار که با احترام هم از آنان ياد مي کرد و اشارات او به تجربياتش، آتش در دل فرزند رضا شاه مي زد. به خصوص که گاه داستانهايي از دوران صدارت خود مي گفت که رضاخان در آن وزير بود و زير دست قوام السلطنه مي ايستاد! شاه 26 ساله از ياران پدرش شنيده بود که قوام گاه بر سر رضاخان فرياد مي کشيده و دوبار قصد کشتن او را داشته است.
بالا خره شاه، خواهرش اشرف و درباريان توانستند با جلب نظر وزيران کابينه، دولت قوام را ساقط کنند. وزيران دولت بر اثر توافق با دربار دسته جمعي استعفا دادند. قوام مي خواست دولتي ديگر تشکيل دهد که مجلس هم پيغام داد که راي اعتماد نمي دهد. قوام هم  اعلا م کرد به مجلس مي رود تا دوباره راي اعتماد بگيرد اما نتيجه چيزي نبود که او تصور مي کرد. در 5 دي 1326 قرباني شد و شايد بهتر بود که در همين تاريخ از سياست  کناره گيري کند و  به زندگي اشرافي و تفريحاتش چون قمار برسد، اما چنين نکرد.

پايان عمر سياسي قوام

پنج سال بعد در اوج هياهوي نفت در ايران (1331)، زماني که مصدق بر اثر توطئه هاي دربار و شاه بنابه روش خود، استعفا را برگزيد، او بر اثر رفاقت تازه با اشرف دوباره نخست وزير شد. اشرف و مادرش، شاه را قانع کرده بودند که اين پيرمرد قوي تنها راه مشکل اوست.
روز 29 تير، قوام بيمار و در بستر مرگ که جان تازه گرفته بود، شيک و سرحال کار را آغاز کرد. نخستين حرکت آشکار او ، نوشتن اعلا ميه اي بود که در راديو خوانده شد: «کشتي بان را سياستي ديگر آمد». اما اين چنين نشد، قيام مردمي 30 تير که ما حصل اتحاد نيروهاي مذهبي و ملي بود حتي نگذاشت ليست دولت پنجم قوام به مجلس برسد.
قوام در عصر 30 تير استعفا داد و مخفي شد. چند ماه بعد وزارت دادگستري دولت بعد لا يحه اي را که جهت تعقيب قانوني قوام تنظيم شده بود دراختيار مجلس قرار داد که مورد تصويب قرار گرفت و او مورد بازجويي قرار گرفت و از اموالش ليست برداري شد.
تقدير چنين بود که سه سال بعد در 31  تير 1334 احمد قوام در بستر بيماري بميرد اما او در مقام سياستمدار سه سال پيش از آن مرده بود.

منابع:
1- از سيدضيا» تا بختيار - مسعود بهنود
2- در تيررس حادثه - حميد شوکت
3- اسنادي از قيام سي تير 1331 - از انتشارات مرکز اسناد رياست جمهوري
4- شبه خاطرات- علي بهزادي
5- قيام ملي سي ام تير به روايت اسناد و تصاوير - محمد ترکمان


آخرین اخبار
 
Hosting by webramz