|
|
|
آرشیو                      همه چيز در باره دندان عقل                    پیروزی پرگل سپاهان برای حرکت به سوی قهرمانی                    عکس: ديدار كانون زندانيان سياسي مسلمان با آیت الله هاشمی                    دادسراي عمومي و انقلاب تهران اعلام كرد:محكوميت قطعی بهزاد نبوي به 5 سال زندانصدور حکم اعدام برای یک متهم حوادث عاشورا                    هاشمي رفسنجاني: پرهيز از افكار افراطي، از ضرورت‌هاي رشد جامعه است                    بیانیه دو تشکل اصلاح طلب درخصوص 22 بهمن                    بیانیه آیت‌الله‌ صافی گلپایگانی                    مهر خبر داد : علیرضا بهشتی آزاد می شود                    ترابی: مسئولان از تريبون‌ها مراقبت كنند تا شعارهاي انحرافي سر داده نشود                    پرسپوليس از سد ايران‌جوان بوشهر گذشت                    علی مطهری: مردم تحمل يكديگر را داشته باشند                    عکس: طبیعت زمستانی کلیبر                    برخی مدیران صداوسیمابه دادگاه فراخوانده شدند                    محتشمي‌پور: هيچكس نبايد با روز 22 بهمن قهر كند                    بيانيه حزب اسلامي كار به مناسبت 22بهمن                    بیانیه جالب پیشکسوتان وزنه برداری ایران                    تعابیر نامناسب روزنامه وطن امروز به امام راحل                    تابش: كسي حق بهره‌برداري انحصارگرايانه جناحي از‌٢٢بهمن را ندارد                    تذکر 19 نماینده به وزیر راه                    عکس : برف سنگین در واشنگتن
سه‌شنبه - ۲۰ بهمن ۱۳۸۸

کاردانی به کارشناسی_کارشناسی ارشد
پرستاری مامایی
به همراه کلیه منابع کارشناسی ارشد
http://esina.ir
ارسال خبر به دوستان نسخه مناسب چاپ
شنبه - ۱۸ فروردين ۱۳۸۶

ميراث اسكندريه

سيدمحمد خاتمي

در روزهاي آغازين سال 86، سيدمحمد خاتمي ميهمان مصري‌ها بود. رئيس‌جمهور سابق ايران در اين سفر از كتابخانه معروف اسكندريه در شهر قاهره بازديد كرد، كتابخانه‌اي كه از طرف يونسكو به‌عنوان بزرگترين ميراث مكتوب جهان اسلام شناخته شده است. سخنراني خاتمي نيز درباره اين كتابخانه بود و نقش تاريخي‌اي كه در پيوند ميان دنياي شرق و تمدن غرب ايفا كرد. بيش از هزار نفر پاي سخنان رئيس موسسه گفت‌وگوي تمدن‌ها نشستند و در ادامه سخنراني، به مدت يك ساعت‌ونيم به بحث و گفت‌وگو با وي پرداختند. آنچه در پي مي‌آيد، متن سخنراني سيدمحمدخاتمي در كتابخانه اسكندريه است.

به نام خدا

براي قومي كه معجزه دينشان كتاب است و كتاب وحي‌شان با <اقرا> آغاز مي‌شود، خدايشان آنگاه كه از اعطاي فضيلت دانايي و كتابت به انسان سخن مي‌‌گويد خود را با صفت <اكرم> توصيف مي‌كند: < اقرا و ربك الاكرم الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم> در حالي كه در مقام آفرينش انسان خود را شايسته صفت كريم مي‌داند: <ما غرك بربك الكريم الذي خلقك و سواك و عدلك> ‌

براي چنين قوم و امتي قاعده اين است كه كتاب و دانش و خردورزي نزد آنان مقامي بي‌همانند داشته باشد ولي با تاسف بايد گفت كه امروز مجموعه كشورهاي اسلامي را در تقسيم‌بندي جهاني جزو كشورهاي درحال توسعه جاي مي‌دهند. ‌

من در اين مجال و مقام در پي آن نيستم كه مفهوم <توسعه> را به لحاظ فلسفي بكاوم كه خود نيازمند بحثي گسترده دامن است ولي اجمالا مي‌گويم كه كشورهاي اسلامي به لحاظ علم و پژوهش و حاصل آن در دنياي مدرن، يعني فناوري در وضع مناسبي به سر نمي‌بريم. تفكري آشفته داريم و سوءتفاهمات ناشي از بي‌فكري يا آشفته فكري درد ديگر ما است و بدتر اينكه كم نيستند كساني كه مي‌كوشند تا بي‌فكري و حاصل آن عقب‌ماندگي را با تشبه به غرب جبران كنند، يا اين همه را در پس پرده ظاهر دين پنهان كنند و با اعراض از باطن دين كه بيشترين تاكيد را بر به كارگيري خرد و انديشيدن داشته است و با پرستش ظواهر به دين و دينداران جفا كنند. ‌

چرا جهان اسلام كه روزگاري آفريننده يكي از درخشان‌ترين تمدن‌هاي بشري بوده است، امروز به چنين وضعي دچار شده است؟ و چرا اينك كه به اين درد تذكر پيدا كرده است، به جاي اينكه به فكر درمان بيفتد و از استعدادهاي بي‌نظير معنوي و مادي فراوان خود براي جبران عقب‌ماندگي و رسيدن به جايگاهي كه در خور آن است استفاده كند دچار تشتت است و حتي اختلافات طبيعي و فرعي درون تمدني را كه مي‌تواند موجب پويايي ذهن و زندگي و پيشرفت باشد مبدل به عاملي براي تنازع مي‌كند. من البته سرپنجه پليد دشمناني را نيز در اين فرآيند مي‌بينم كه نه از اسلام دل خوش دارند و نه عزت و عظمت مسلمانان را برمي‌تابند. ‌ پاسخ دادن به اين چراها مشكل نيست و ضرورت مبرم امروز ما است ولي من در اينجا به آن نمي‌پردازم. در جاي ديگر هر چند به اجمال به پاسخ آن اشاره كرده‌ام. ‌ امروز به تناسب مكان و با خشنودي از حضور در كتابخانه اسكندريه و در جمع اصحاب انديشه و فضيلت به چند نكته اشاره مي‌كنم تا ان‌شاءا... بيشتر از محضر استادان و دانشمندان و اصحاب فكر و فرهنگ حاضر استفاده كنم. ‌


1- به جايگاه اسكندريه در سپهر تاريخ انديشه، فرهنگ و تمدن بشري بخصوص تمدن اسلامي اشاره خواهم كرد. ‌


2- تاملات خود را درباره كتاب و نقش آن در اعتلاء جوامع و جايگاه بي‌بديل آن در عرصه فكر و فرهنگ به اجمال بيان خواهم داشت.


همانگونه كه مستحضريد من پيشنهاد گفت‌وگوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را داده‌ام كه با اجماع بين‌المللي مواجه شده است، اينك مي‌گويم اسكندريه محل تلاقي تمدن‌هاي شرقي و غربي است و عرضه‌كننده رنگين‌كمان دل‌انگيزي از فرهنگ‌هاي يوناني و ايراني و مصري و عربي در آسمان تمدن بلند‌آوازه اسلامي است. ‌


تمدني كه در اسكندريه تجلي كرد، تمدني تلفيقي بود. هنگامي كه چراغ دانش با سقوط <دولت - شهر>هاي يونان فرو مرد، اسكندريه آغوش مهربان خود را به روي فلسفه يونان گشود، اما راه را بر ورود اجزاء و انوار ديگر تمدن‌ها و فرهنگ‌ها نيز نبست. ‌ رياضيات و نجومي كه در اسكندريه سربرآورد، تنها ميراث يونان قديم نبود، بلكه در تكوين آن ميراث تمدن بابلي و ايلامي هم كه پس از فتوحات اسكندر به يونان منتقل شده بود دخالت داشت. ‌


همچنين در دوران شكوفايي مكتب اسكندريه، يعني از قرن سوم پيش از ميلاد تا ظهور اسلام كه مكاتب مهم فلسفي ظهور كرد، نگاهي به نام و ريشه‌هاي قومي فيلسوفان و متفكران بزرگ اين دوران و مفسران ارسطو و افلاطون نشان مي‌دهد كه چه اندازه نمايندگاني از ملت‌ها و اقوام مختلف در بازخواني و نشر فلسفه ارسطويي و افلاطوني تاثير داشتند. ‌


يوحناي دمشقي، يوحناي نحوري يا مبليخوس و پولس پارسي هر چند فيلسوفان يوناني محسوب مي‌شوند، ولي هيچ‌كدام يوناني‌الاصل نبودند و با اين حال به تمدني تعلق داشتند كه از مرزهاي هند و آسياي ميانه تا ايران و بيزانس و مصر و شام گسترش داشت. ‌


در همين دوران بود كه نخستين گفت‌وگوي راستين ميان فكر يوناني و اديان توحيدي به وقوع پيوست و با پيوستن اسلام به اين گفت‌وگوي چند جانبه، زمينه تاسيس آن چيزي كه به نام <فلسفه اسلامي> مشهور شده است فراهم آمد.


فعاليت علمي در مراكز كهن علمي و فلسفي كه همگي سر در آغوش اسكندريه داشتند، هميشه به يك حال و منوال نبود. اما هيچ محققي شك ندارد كه پس از ظهور اسلام و از اواسط قرن دوم هجري بود كه از نو علم و فلسفه تقريبا در همان گستره جغرافيايي كه پيش از آن قلمرو تمدن‌هاي ايران و اسكندراني و بيزانس محسوب مي‌شد تجديد حيات يافت. علم و فلسفه‌اي كه در اين دوران پديد آمد خصلتي تركيبي داشت و تنها وامدار تمدن اسكندراني نبود، اما ميراث اين تمدن در تكوين آن سهم اساسي داشت. ‌


رياضيدانان اين دوران، اقليدس و آپولونيوس و پايوس را همكاران خود مي‌شمردند و فيلسوفان اين زمان از كندي تا فارابي و ابن‌سينا و عامري و مسكويه با ارسطو و افلاطون و اسكندر افروديسي هم‌سخن بودند. ‌


اسكندريه جايگاه تلاقي شرق و غرب است و خط فكري كه آتن را به پاريس و ايتالياي دوران رنسانس مي‌پيوندند از اسكندريه و بغداد و ري و نيشابور و قاهره و قرطبه مي‌گذرد. و اگر اين مراكز اخير نبودند، اين رشته گسسته مي‌شد. غرب امروز واسطه مستقيم تمدن يوناني نيست، همچنانكه تمدني كه امروزه شرقي يا اسلامي ناميده مي‌شود بدون ميراث يوناني، هويتي را كه در تاريخ كسب كرده است نمي‌داشت. ‌


خوشوقتم كه كتابخانه بزرگ و پرافتخار اسكندريه امروز با تكيه بر آن سابقه درخشان مي‌كوشد تا خود پايگاه معرفت و تحقيق و اطلاع‌رساني براي مصريان و همه مسلمانان و حتي جهانيان باشد. ‌


كتاب بارزترين نماد فرهنگ و تمدن است. داستان كتاب داستان دلكش است كه هر بخش و قطعه‌اي از آن را بايد در جايي يافت، اما آنچه كتاب‌ها از <قصه كتاب> به ما مي‌گويند، همه دلفريب و زيبا نيست، چه بسيار اتفاقات تلخ و جانگداز كه بر كتاب رفته و چه مايه خون‌دل كه به پاي <اسفار كاتبان> چكيده است. ‌


آنچه از پاپيروس‌هاي قرون اوليه كه از چنگ زمان گريخته و به ما رسيده است و آن حكايت‌ها كه از كتابخانه‌هاي چند صدهزار جلدي قرون پيشين گفته‌اند، همه و همه روزنه‌هايي است به <باغ پر درخت> ادب و فرهنگ و علم بشري.


كيست كه وقتي از زبان ابن‌سينا مي‌شنود كه كسي به او در بازار <وراقان> كتاب شرح مابعدالطبيعه فارابي را عرضه كرده و از او خواسته است كه آن كتاب را بخرد و او قبل از آن بارها كتاب ما بعدالطبيعه ارسطو را خوانده است و معاني آن كتاب بر او پوشيده مانده و رخ نمي‌نموده است، تا اينكه به كمك اين كتاب به مضامين فكر ارسطو دست يافته است، از بازي‌هاي غريب روزگار كه چنين دستبر خود مي‌نمايد و شيرين كاري مي‌كند تعجب نكند؟


در اين قصه در واقع كتاب خواننده خود را به پيش خود خوانده است و گويا در اغلب موارد كار به همين روال است يعني ما خيال مي‌كنيم كه از ميان كتاب‌ها يكي را انتخاب مي‌كنيم، ولي اگر دقت كنيم مي‌بينيم كه اين كتاب است كه خواننده خود را برمي‌گزيند وگرنه چه بسيار كتاب‌ها كه <با همه شوخي مقيم پرده‌هاي راز> هستند و در عين انتشار محجوب باقي مي‌مانند. كتاب هرچه بيشتر از زمين و زمان ارتفاع بگيرد كار بر اهل طلب سخت‌تر مي‌شود. ‌ چه بسيار كسان كه در كتاب غرق شده‌اند اما جانشان ميان <آري> و <نه> در تعليق و نوسان بوده است. ‌


شايد اين كلمات بعضي از شما را به ياد ماجراي ملاقات ابن‌عربي و ابن‌رشد بيندازند. روايت ابن‌عربي چنين است: روزي پدرم مرا به خانه ابن‌رشد فرستاد، وقتي بر او وارد شدم چندان كتاب در اطراف او بود كه ديده نمي‌شد. ‌


وقتي چشم ابن‌رشد به من افتاد رنگ از رخسارش پريد و من در آن هنگام در اوان جواني بودم. ابن‌رشد از من پرسيد <آري>؟ گفتم <آري>، سپس گفتم <نه> و مي‌افزايد كه چند روز بعد ابن رشد درگذشت، در يك طرف خورجين، جنازه او بود و در طرف ديگر آثار او، گفتم: ‌


هذا الامام و هذه آثاره


يا ليت شعري هل اتت آماله


گرچه به همه آمال از راه علم رسمي و درس نمي‌توان نايل شد، ولي تمام حوزه علوم طبيعي و بخشي بزرگ از علوم معنوي و انساني و اخلاقي از طريق كتاب و درس و بحث آموخته مي‌شود. ‌


جامعه‌اي كه علم و كتاب و هنر و فرهنگ را جدي مي‌گيرد علائم و آثاري دارد كه از جمله آن آثار، يكي فراهم بودن امنيت براي اهل علم و معرفت و احترام به آزادي اصحاب قلم و هنر است. اگر آزادي و امنيت براي مردمان واجب و لازم است براي اهل علم و هنر و انديشه واجب‌ترين و لازم‌ترين است، زيرا بدون امنيت و‌آزادي نه هنري پديد مي‌آيد و نه فكري و معرفتي. مساله امنيت و آزادي براي كساني كه به خلاقيت ادبي، هنري و فلسفي اشتغال دارند مساله مرگ و زندگي است و شايد همين اشاره كوتاه جوابي اجمالي باشد به اينكه چرا جوامع ما آنگونه كه بايد و شايد رشد نداشته و دچار عقب‌ماندگي‌اند. انس با كتاب، انس، خلوت و سكوت و تفكر است. ‌


اميدوارم لذت اين انس نصيب همه ما بشود. ‌


نظر کاربران در مورد این خبر :
mahmoud maybody
نام :
 
ایکاش خودمان در ایران یک جو قدر این سید والامقام را نگه میداشتیم و واقعا از وجود شریفشان بهره ها میبردیم.
نظر :
 

ناجي
نام :
 
بخشهايي از صحبتهاي جناب آقاي خاتمي را از طريق يكي از شبكه هاي ماهواره اي ديدم جا داشت اين مصاحبه نيز از طريق شبكه هاي سيما پخش مي شد و به جاي آنكه عزيزي به دنبال حاميان مالي ايشان بگردند به منزلتي كه براي كشور بدست مي‌آورند توجه نمايند .
ضمنا دقت ايشان در خصوص جمله اي در مورد حقوق زنان كه نادرست به عربي ترجمه شده بود و نيز شكيبايي ايشان به ايراد لغوي مترجم در معني عربي يكي از لغاتي كه ايشان به عربي بيان داشتند تحسين برانگيز بود
نظر :
 

آخرین اخبار
 
Hosting by webramz