دكتر ابراهيم متقي
تغيير در جهتگيري سياست خارجي كشورها بر اساس <نشانههايي از ابتكار رفتاري> انجام ميگيرد. واحدهاي سياسي براي عبور از تنگناهاي امنيتي و محدوديتهاي ديپلماتيك، از نشانههايي استفاده ميكنند كه با الگوهاي گذشته، متمايز باشد. زماني نشانهها از اهميت و مطلوبيت رفتاري برخوردار ميشوند كه با <اراده سياسي> پيوند يابند.
اراده سياسي، انعكاس مصالحهگرايي در حوزه سياست خارجي و تامين منافع ملي ميباشد. زماني كه روندهاي منازعه و ستيزش، كاركرد خود را به انجام ميرسانند، موج جديدي ايجاد ميشود كه مبتني بر تغيير فرآيندهاي گذشته خواهد بود.مشاركت ايران در كنفرانس شرمالشيخ را ميتوان نقطه آغازين جديدي در همكاريهاي چندجانبه منطقهاي و بينالمللي دانست. مشابه چنين اجلاسي در نوامبر 2001 و در شهر بن برگزار گرديد. در اجلاس بن، مقامات سياسي، سياست خارجي و امنيتي كشورهاي درگير در آينده سياسي افغانستان مشاركت داشتند. ايران و آمريكا در روند مقابله با طالبان و القاعده در افغانستان مواضع مشتركي را اتخاذ نموده بودند؛ در حالي كه اجلاس شرمالشيخ داراي شاخصها و نشانههاي كاملا متفاوتي است.
طي سالهاي 7-2001، شاهد تغييراتي در روند سياست خارجي آمريكا ميباشيم. در اين مقطع زماني، دوبار سند امنيت ملي آمريكا منتشر گرديد. در هر مرحله، نشانههايي از رفتار تهاجمي آمريكا نسبت به ايران مشاهده ميشود. دو ماه بعد از اجلاس بن، رئيسجمهور آمريكا، تئوري محور شرارت را ارائه نمود. تئوري محور شرارت، انعكاس جدالگرايي آمريكا در برخورد با سياستهاي منطقهاي و هويت سياسي ايران محسوب ميشود. در آستانه برگزاري اجلاس شرمالشيخ نيز آمريكاييها از الگوهاي دوگانه در برخورد با ايران استفاده نمودند. از يك سو اعلام داشتند كه براي انجام مذاكرات مقدماتي از آمادگي لازم برخوردارند. از سوي ديگر، گزارش وزارت امور خارجه آمريكا در آستانه برگزاري اجلاس مصر، منتشر گرديد. اين امر به مفهوم شرايطي دوگانه محسوب ميشود. زماني كه آمريكاييها در گزارش خود از ايران به عنوان مركز مالي و سياسي تروريسم نام ميبرند، طبعا هيچگونه نشانهاي از اراده سياسي براي عاديسازي روابط به چشم نميخورد. اراده سياسي در شرايطي شكل ميگيرد كه واحدهاي متعارض از اهداف و انگيزههاي امنيتي نسبتا همگون و مشابهي برخوردار باشند. ايران و آمريكا اهداف كاملا متفاوتي را در خاورميانه پيگيري ميكنند. آمريكا درصدد هژموني منطقهاي است؛ در حالي كه ايران از الگوي <موازنه منطقهاي> حمايت به عمل ميآورد. طبعا دو الگوي يادشده، فرآيندهاي سياسي كاملا متفاوتي را منعكس ميسازند. كشوري كه درصدد اعمال هژموني ميباشد، قدرت سياسي و استراتژيك خود را براي خنثيسازي توانمندي ساير بازيگران به كار ميگيرد. اين گونه كشورها به ائتلافسازي مبادرت ميورزند و در صورتي كه چنين شرايطي تحقق پيدا نكند، به الگوهاي يكجانبهگرا تمايل مييابند؛ در حالي كه موازنهگرايي منطقهاي، نيازمند شكل كاملا متفاوتي از رفتار سياسي و بينالمللي است. كشوري كه درصدد موازنهگرايي ميباشد، از الگوهاي مصالحهجويانه برخوردار است.
بيان چنين گزارههايي نشانهآن است كه آمريكا تمايل چنداني براي هماهنگي در رفتارهاي منطقهاي و متغيرهاي الگويي در سياست منطقهاي با ايران ندارد. مصالحه مورد نظر آمريكا به مفهوم تغيير در جهتگيري و رفتار سياست خارجي كشورهاي رقيب تلقي ميشود. در چنين شرايطي، نميتوان از طريق <سلام و عليك> به تعادل سياسي و امنيتي باآمريكا دست يافت. هنجارهاي سياست خارجي ايران و آمريكا بسيار متفاوت ميباشند. در شرايطي كه هنجارها ميتوانند ضرورتهاي امنيتي را دگرگون سازند، طبعا رفتارهاي سياسي و همچنين سياست خارجي ايران و آمريكا نيز در فضاي تعارض باقي خواهد ماند.
تجربه تاريخي ايران نشان داده است كه عبور از بنبستهاي سياسي بدون توجه به ابتكارات اوليه طرف مقابل امكانپذير نميباشد. <نظريه كنش- واكنش> در ارتباط با تغيير سياست خارجي كشورهايي همانند ايران و آمريكا طراحي گرديده است.ماجراي <مك فارلين> به عنوان نشانه تاريخي مناسبي محسوب ميشود كه بر اساس كنش همكاريجويانه بازيگران سازماندهي گرديده است. در شرايط موجود نيز الگوهاي مشابهي از اهميت و مطلوبيت برخوردار است. هرگونه ابتكار ديپلماتيك ميبايست بر اساس نشانههايي از مشاركت و هماهنگي سازماندهي شود زماني كه گام اول در راستاي هماهنگسازي رفتاري و هنجاري برداشته شود، طبيعي است كه امكان نيل به توافق نيز در روابط دوجانبه وجود خواهد داشت. به هر ميزان كه چنين الگوها و ابتكاراتي ماهيت طبقهبنديشده داشته باشد، طبعا از تداوم و كارآمدي موثرتري نيز برخوردار ميشود. آشكارسازي در شرايط قبل از هماهنگسازي هنجاري تداوم چنداني نخواهد داشت.
عضو هيات علمي دانشگاه تهران
روزنا