|
|
|
آرشیو                      اطلاعيه دفتر آيت‌الله جوادی آملی درباره اخبار منتسب به ایشان                    عليرضا بهشتي آزاد شد                    همه چيز در باره دندان عقل                    پیروزی پرگل سپاهان برای حرکت به سوی قهرمانی                    عکس: ديدار كانون زندانيان سياسي مسلمان با آیت الله هاشمی                    دادسراي عمومي و انقلاب تهران اعلام كرد:محكوميت قطعی بهزاد نبوي به 5 سال زندانصدور حکم اعدام برای یک متهم حوادث عاشورا                    هاشمي رفسنجاني: پرهيز از افكار افراطي، از ضرورت‌هاي رشد جامعه است                    بیانیه دو تشکل اصلاح طلب درخصوص 22 بهمن                    بیانیه آیت‌الله‌ صافی گلپایگانی                    مهر خبر داد : علیرضا بهشتی آزاد می شود                    ترابی: مسئولان از تريبون‌ها مراقبت كنند تا شعارهاي انحرافي سر داده نشود                    پرسپوليس از سد ايران‌جوان بوشهر گذشت                    علی مطهری: مردم تحمل يكديگر را داشته باشند                    عکس: طبیعت زمستانی کلیبر                    برخی مدیران صداوسیمابه دادگاه فراخوانده شدند                    محتشمي‌پور: هيچكس نبايد با روز 22 بهمن قهر كند                    بيانيه حزب اسلامي كار به مناسبت 22بهمن                    بیانیه جالب پیشکسوتان وزنه برداری ایران                    تعابیر نامناسب روزنامه وطن امروز به امام راحل                    تابش: كسي حق بهره‌برداري انحصارگرايانه جناحي از‌٢٢بهمن را ندارد
سه‌شنبه - ۲۰ بهمن ۱۳۸۸

کاردانی به کارشناسی_کارشناسی ارشد
پرستاری مامایی
به همراه کلیه منابع کارشناسی ارشد
http://esina.ir
ارسال خبر به دوستان نسخه مناسب چاپ
دوشنبه - ۲۸ خرداد ۱۳۸۶

تحريف اسلا‌م، جفا به زنان

موزه ملي قرآن كريم چندي پيش محل برگزاري مراسمي در بزرگداشت مقام حضرت زهرا(س) بود. در اين مراسم سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهور سابق ايران به طرح يكي از مسائل با اهميت جهان و خاصه جهان اسلا‌م اشاره كرد كه همان مقايسه جايگاه زنان و مردان است. وي با اشاره به مقام حضرت زهرا(س) گفت: <زهرا(س) يك زن است، زني كه معيار كمال انسانيت مي‌شود و پيامبر بر دست او بوسه مي‌زند. سوال اين است كه چرا در تاريخ اسلا‌م، زن محور مسووليت‌هاي اجتماعي قرار نگرفته است.> آنچه در پي مي‌آيد، متن كامل اين سخنراني است.

در فضايي كه با ظاهرپرستي، گزافه‌گويي، سطحي‌نگري و خرافات آلوده شده است، سخن از زهرا(س) و علي(ع) و اسلا‌م و حقيقت گفتن كار دشواري است؛ به‌خصوص كه مراكز و مراجعي كه بايد الگوي نشان‌دادن حقيقت باشند، خود مقلد اين عوام‌زدگي و عوام‌گرايي هستند و بر غبار اين فضا مي‌افزايند و نيز دستگاه‌هايي كه بايد نشردهنده حقيقت و زيبايي‌ها باشند، اين غبار را در توفاني از عرضه‌هاي نامتناسب، سبب تيرگي بيشتر فضاي جان و جهان ما مي‌شوند. سخن گفتن از زهرا(س) كار آساني نيست، اما وجود چنين مجلسي - با حضور اهل درك و درد و دل - كه با همت برادر عزيز و بزرگوار جناب آقاي مسجدجامعي برگزار مي‌شود، غنيمت است؛ هرچند كه اين قطره‌اي است در برابر درياي وجودي زهرا(س.)

در مجامع حديثي شيعه و سني به تكرار اين حديث با همين الفاظ يا با مضاميني كه از اين الفاظ برمي‌آيد، آمده است كه: <ان‌ا... ليغضب لغضب فاطمه و يرضي لرضاها> خداوند از خشم فاطمه خشمگين مي‌شود و از خشنودي زهرا خشنود مي‌شود. اين حديث، مورد اتفاق همه فرق اسلا‌مي است. گاهي ما امري را توصيف مي‌كنيم كه زيباست و گاهي براي زيبايي معيار مشخص مي‌كنيم. گاهي مي‌گوييم علي صاحب حق است و گاهي مي‌گوييم: <علي مع الحق و الحق مع علي.>

گاهي مي‌گوييم: <زهرا راضيه و مرضيه است؛ همان كه نشانه كمال آدمي است و در ذيل سوره فجر آمده است: يا ايتها النفس المطمئنه / ارجعي الي ربك راضيه مرضيه / فادخلي في عبادي / ودخلي جنتي. (فجر / 30-27)

آن جان استوار و نستوه و مطمئن كه هم از خدا خشنود است و هم خدا از او خشنود كه نشانه كمال آدمي است و آن وقت اين مكانت و منزلت را پيدا مي‌كند كه مخاطب خدا بشود كه داخل شود در زمره بندگان من (واژه <عباد> مضاف به ياي متكلم) و داخل شود در جنت و بهشت و فردوس من. نشانه كمال آدمي در بينش اسلا‌مي، رضايت از خدا و مورد رضايت خدا بودن است و مي‌دانيم كه حضرت زهرا، <راضيه>، <مرضيه> است.

يعني به تعبير قرآن مصداق انسان كامل است. اما اين حديث چيز ديگري مي‌گويد؛ نمي‌گويد كه زهرا راضي از خدا و خدا راضي از اوست، بلكه مي‌گويد زهرا معيار رضايت خداست. نمي‌گويد زهرا زيباست، بلكه مي‌گويد زيبايي را با زهرا بايد سنجيد. او ميزان زيبايي و ميزان خير است. نمي‌گويد زهرا انسان كامل است، بلكه مي‌گويد <كمال انساني را با ميزان و معيار زهرا بايد سنجيد، من فكر نمي‌كنم بالا‌تر از اين تعبير بتوان در توصيف يك شخصيت انسان كامل به كار برد. مي‌دانيم كه زهرا مورد احترام ويژه پيامبر و مورد احترام ويژه حضرت المومنين بود؛ نه به‌عنوان يك فرزند يا همسر كه پيامبر فرزندان ديگري داشت، بعد از حضرت زهرا و حضرت علي همسران ديگري هم داشت. اين احترام ويژه، احترام به يك انسان سرآمد است كه به درجه‌اي مي‌رسد كه برترين بنده خدا يعني پيامبر بر دست او بوسه مي‌زند و نيز مي‌دانيم كه به روايت و داوري بسياري از مفسران و صاحبنظران شيعه و سني، مراد از <كوثر> در قرآن، حضرت زهرا(س) است. <كوثر> نه از اين جهت كه فقط نسل جسماني حضرت پيامبر به واسطه وجود مبارك اين بانوي بزرگوار تداول و تكرار در تاريخ پيدا كرد، بلكه تداول معرفت، فهم محتوا و زيبايي و آموزش‌هاي دين خدا نيز به واسطه زهرا(س) در تاريخ جاري شد و مي‌دانيم كه از نظر ما شيعيان، زهرا معصوم است؛ يعني يكي از معدود انسان‌هايي است كه مصون از خطا و اشتباه و گمراهي است. خلا‌صه زهرا(س) با هر ديدگاهي از سوي گرايش‌هاي مختلف اسلا‌م يك انسان معيار است و معيار كمال انسانيت و اين مقام را كمتر كسي مي‌تواند احراز كند. در اينجا من مي‌خواهم يك سوالي را كه اين روزها مطرح است و همواره بوده و خواهد بود، مطرح كنم و تلا‌ش كنم كه خيلي كوتاه آنچه را كه در پاسخ به آن به ذهنم مي‌رسد، خدمتتان عرض كنم. زهرا يك زن است، زني كه معيار كمال انسانيت مي‌شود و پيامبر بر دست او بوسه مي‌زدند. سوال اين است كه چرا در تاريخ اسلا‌م، زن محور مسووليت‌هاي اجتماعي قرار نگرفته است گرچه شايد تاريخ اسلا‌م نسبت به تاريخ‌هاي ساير كمتر مردانه باشد و در تحولا‌ت اجتماعي اسلا‌م، جايگاه و نقش زن را بيشتر مي‌بينيم. در كنار حضرت پيامبر(ص)، حضرت خديجه(س)، در كنار حضرت علي(ع)، حضرت زهرا(س) و در كنار امام حسين(ع)، حضرت زينب(س) را مي‌بينيم و نيز شخصيت‌هاي ديگر، اما در تاريخ اسلا‌م هم مثل تاريخ‌هاي ديگر بشري، زن محور و مدار مسووليت‌هاي اجتماعي نبوده و در تاريخ بشر هم چنين بوده است.

اگر مواردي بوده، بسيار استثنايي و بسيار كوتاه بوده است. محور و مدار مسووليت‌هاي اجتماعي در جامعه بشري مرد بوده است. يعني تاريخ بشري، تاريخ مردانه است و داراي نگاه مردانه. در مردانه بودن آنچه كه در اسلا‌م تاريخي تحقق پيدا كرده است، ترديدي نبايد بكنيم. نگاه مردانه به تاريخ و به انسان، ناشي از يك ديد مادي و سطحي‌نگرانه است.

عضلا‌ت مرد نوعا قوي‌تر از عضلا‌ت زن است، توانايي‌هاي جسماني مرد نوعا بيشتر از زنان است و اين نگاه مادي، به همه شئون و جنبه‌هاي انساني سرايت پيدا كرده است؛ در نتيجه يك ديد ماترياليستي، مادي و سطحي بر تاريخ بشر حاكم شده است و آن اينكه مرد جنس شايسته‌تر و اولا‌ست و زن و جنس دوم. مراد از جنس در اينجا ‌Sex است و نه جنس كه در منطق هست. چون به هر حال همه قبول دارند كه زن و مرد نوعي هست در زير جنس حيوان. بر پايه اين نگاه مادي و سطحي، وقتي گفته مي‌شود: مرد جنس برتر است، يعني در اين نوع انساني، آن بخش برتر و برجسته‌تر مرد است و رسالت زن اصلا‌ اين است كه زندگي مرد را تكميل كند و برآورنده نيازهاي مادي و معنوي مرد باشد، تا مرد مسووليت مهم اجتماعي را انجام بدهد. اساسا اين ديد در تاريخ حاكم بوده است، به طوري كه در زبان، ادب، فرهنگ، هنر، فلسفه و بينش و منش انسان در طول تاريخ (با همه اختلا‌فاتي كه داشته است) اثر گذاشته است. در فلسفه اسلا‌مي ما به كلمه <فضيلت> كه همان <برتري> است، برمي‌خوريم. اين فضيلت ترجمه يك اصطلا‌ح يوناني است كه به نام <‌> Art كه اين واژه در زبان‌هاي لا‌تين، فرانسه و انگليسي به <‌> Virtu ترجمه شده است. هم در ‌Art و هم در ‌Virtu نوعي ذكوريت و نرينگي نهفته است؛ يعني <فضيلت>، در فلسفه اسلا‌مي ترجمه شده، به مردانگي است. همچنين لغت <مردانگي> را در نظر بگيريد؛ وقتي مي‌خواهيد يك امر برجسته‌اي را تعبير كنيد يا يك فضيلتي را بگوييد، مي‌گوييد از مردانگي و جوانمردي است. <هنر> كه در واقع ترجمه مناسب‌تر <‌> Art است تا <فضيلت.> در متنش مساله <نرينگي> نهفته است. اين بينش چنان قوي بوده است كه در فرهنگ و تاريخ و ادب و هنر و ارزش‌گذاري و فلسفه و اخلا‌ق و فقه و حقوق و همه روابط اجتماعي بشر تاثير گذاشته است؛ يعني ديد مردانه به تاريخ و مرد را جنس برتر دانستن، زن را جنس دوم و پايين‌تر دانستن. اين واقعيتي است كه در تاريخ رخ داده است. حتي اگر ما با يك نگاه سطحي هم به متون مراجعه كنيم - متون هم با زبان رايج و مخاطب قرار دادن ذهن‌هاي جامعه سخن مي‌گويند - غلبه نگاه مردانه را در آنها مشاهده مي‌كنيم. مگر ما در قرآن نمي‌خوانيم كه پيامبران به زبان قوم خويش نازل مي‌شدند؛ حتي در نگاه اول وقتي به متون ديني و اسلا‌مي رجوع مي‌كنيم، يك نوع برتربودن مرد نسبت به زن را مي‌توانيم بيابيم. در اسلا‌مي كه در تاريخ محقق شد نيز اين واقعيت وجود دارد. اين نگاه همان‌گونه كه گفتم در مناسبات اجتماعي، در نظام ارزش‌گذاري جامعه، در اخلا‌ق، در فلسفه، در فقه و در حقوق نيز متجلي مي‌گردد. مرد صاحب امتيازاتي مي‌شود كه زن آن امتيازات را ندارد و زن را با محروميت‌هايي روبه‌رو مي‌شود كه مرد آن محروميت‌ها را ندارد. اين نگاه حاصل نگاه مردانه به هستي، جهان و جامعه انساني است و خود اين نگاه ناشي از يك نوع سطحي‌نگري و بينش مادي است، نسبت به واقعيت‌ها و آنچه در جامعه است. اما آيا واقعا چنين است؛ با لحاظ منطقي و تحليلي و با نگاه عقلا‌ني به مساله آيا حقيقتا چنين است و مرد برتر از زن است؟ و آيا با نگاه عميق‌تر به متون و به سنت و سيره‌اي كه در عالم اسلا‌م بوده است، ما برتري مرد را نسبت به زن برداشت مي‌كنيم. آيا مي‌شود از يك سو در فرهنگ اسلا‌مي و در بيان پيامبر اكرم(ص) يك زن معيار كمال انساني معرفي شود، از سوي ديگر اين زن به لحاظ ارزش‌ها و توانايي‌ها؛ پست‌تر و پايين‌تر از مرد باشد، در عمل در ميان امامان ما؟ گرچه حضرت زهرا(س) معصوم است. در ميان مسووليت‌هاي اجتماعي، ما يا زن را نمي‌بينيم يا خيلي كم مي‌بينيم. حتي در بينش فقهي خودمان، هنوز هم كم نيستند كساني كه مي‌گويند نه‌تنها زن نمي‌تواند در رأس حكومت قرار بگيرد بلكه در رده‌هاي پايين‌تر از حكومت هم با ترديد با مساله روبه‌رو مي‌شوند. اگر ما اين ديد را عوض نكنيم، حتما به صوت منطقي، اين نتيجه باطل را خواهيم گرفت. آيا اين ديد، يعني ديد مردانه به انسان و تاريخ، در ذات اسلا‌م نهفته است؟

من يك مثالي بزنم. خوشبختانه امروز خيلي تحولا‌ت و ديدگاه‌هاي فقهي و حقوقي در جامعه ما پيدا شده و كم نيستند مجتهداني كه مي‌گويند همه منصب‌ها و موقعيت‌هايي را كه يك مرد مي‌تواند داشته باشد، يك زن هم مي‌تواند داشته باشد؛ مي‌تواند وزير، وكيل، رئيس‌جمهور شود و خيلي هم شجاعانه حرفشان را مي‌زنند و تكفير هم نمي‌شوند. در طول تاريخ هم فقيهان و متفكران شجاعي بوده‌اند كه اين حرف را زده‌اند، ولي در برابر، همان نظر شايع و به تعبير امروزي‌ها مردسالا‌رانه‌اي كه حاكم بوده است، يا صداي آنان را خفه كرده‌اند و يا خود به خود صدايشان در تاريخ گم شده است. در سال 42 كه انقلا‌ب اسلا‌مي آغاز شد، تقريبا يكي از اعتراضات همه بزرگان علم - كه خداوند درجات آنها را متعالي بفرمايد - اين بود كه چرا براي زنان حق رأي‌دادن قائل شده‌اند و اگر نبود عظمت و بزرگي امام كه خيلي زود مسير مبارزه و مسير حركت اجتماعي را به سوي تحول اجتماعي و در واقع رهاسازي زن و مرد از سلطه استبداد و استبداد واسطه به استعمار جهت داد و انقلا‌ب را در مسير درست خود قرار داد، ما با مشكلا‌ت بزرگي روبه‌رو بوديم. در سال‌هاي آغازين انقلا‌ب، افرادي مطرح مي‌كردند، چرا در جمهوري اسلا‌مي به زنان حق انتخاب‌شدن را مي‌دهند كه با پرخاش امام روبه‌رو شدند. الحمدا... در مسير اين تحولا‌تي كه پيدا شده و خود به خود با اين تحولا‌ت ديدگاه‌ها هم عوض شده، بخش قابل‌توجهي از مشكلا‌ت حل شده است، اما هنوز در زواياي ذهن تاريخي ما و حافظه تاريخي ما اين بينش و گرايش وجود دارد كه زن جنس دوم است. شايد واقعيت تاريخي هم كمك كند، در حالي كه اگر فضاي جامعه آماده نباشد، واقع‌گرايانه نيست كه ما توقع داشته باشيم كه يك امر غيرعادي در جامعه تحقق پيدا كند، ولو اينكه معقول و بحق باشد.

وقتي آن ديد بر جامعه حاكم است، خود به خود يك نوع عقب‌ماندگي هم در بخشي از جامعه كه نگاه تحقيرآميز به او مي‌شود، ايجاد مي‌گردد. اگر ما در تاريخ مي‌بينيم كمتر بودند زناني كه بتوانند مسووليت‌هاي اجتماعي را بپذيرند و جامعه اگر هم اعتقاد داشته كه مي‌توانند، نمي‌توانسته ريسك و خطر بكند و سرنوشت جامعه را با مشكل روبه‌رو كند، اين امر خودش معلول آن بينش غلط است. رشد، يك امر اجتماعي است. اگر شما دو انسان را با همه مشخصات مساوي خودشان، يكي را در معرض تربيت، آموزش و تمرين قرار دهيد و يكي را در جايي حبس كنيد و اجازه حركت به او ندهيد و بعد از يك سال، بخواهيد كه اين دو با هم مسابقه بدهند و آن انسان آموزش نديده شايد استعدادش بيشتر از آن كسي باشد كه آموزش ديده است، اما طبيعي است كه آن فرد آموزش نديده اصلا‌ نمي‌تواند رقابت كند. شما وقتي گفتيد زن بايد در خانه بنشيند و در عرصه اجتماعي حضور نيابد، طبيعي است كه خيلي از استعدادهاي او رشد نخواهد كرد و در عمل ناتوان‌تر از مرد جلوه خواهد كرد، اما آن ناتواني معلول آن ديد غلط و نتيجه‌اي است كه از آن ديد غلط گرفته شده و نه علت آن. تجربه تاريخي نشان داده است كه در شرايطي كه اين زمينه فراهم شود، نه‌تنها شايستگي‌هاي زن كمتر نيست، در خيلي جاها بيشتر هم است. زنان انسان هستند، انساني كه مي‌تواند همه شايستگي‌ها را داشته باشد. سخن بر سر اين نيست كه حتما به اجبار بگوييم زنان بايد بيايند و همه مسووليت‌ها را بپذيرند، بلكه سخن بر سر اين است كه بايد بتوانند در اين عرصه حضور بيابند و منعي براي اين كار نباشد؛ نه منع اجتماعي، نه منع حقوقي و نه ساير منع‌ها و محدوديت‌هايي كه وجود دارد. ممكن است در تاريخ هم به‌خاطر اين وضعيت ناگوار اجتماعي و انحراف اجتماعي ما در واقعيت مساله را به صورتي ببينيم كه كمتر زنان در عرصه حضور داشته‌اند، ولي اين به معني ناشايستگي نيست. اگر زمينه‌هاي اجتماعي و بينش عوض شد، آنگاه سيستم ارزش‌گذاري ما، فقه ما، حقوق ما و بسياري از مسائل ما عوض مي‌شود همچنان كه ديده‌ايم در طول زمان عوض شده است. صحبت بر سر اين است كه آيا ما بايد بگذاريم هزينه‌هاي فراواني بپردازيم و زيان‌هاي فراواني ببينيم تا جبر زمان ما را وادار كند كه به يك واقعيت تن بدهيم يا با واقع‌نگري و ديد عميق و حتي با رجوع به منابع فكر و فقه اسلا‌مي، ما آن انحراف تاريخي را تشخيص بدهيم و خودمان قبل از آنكه جبر روزگار ما را مجبور كند، انتخاب كنيم و آن واقعيت را كه به نظر ما در متن دين و گوهر دين نهفته است، بيابيم تا در عرصه اجتماعي هم موقعيت دين را شاهد باشيم.

من معتقدم اسلا‌م آنگونه كه در روش و منش پيامبر اكرم(ص) و بسياري از بزرگان صدر اسلا‌م بوده، نه‌تنها اين بينش غلط را قبول نداشته، بلكه كاملا‌ در مقابل آن جهت‌گيري كرده است. خيلي از سنت‌ها شكسته شد، گرچه شكستن سنت تا آن هنگام كه واقعيت به مرحله بروز و بلوغ و كمال خودش برسد، زمان مي‌خواهد. شما به محض اينكه مثلا‌ گفتيد فلا‌ن بخش از جامعه كه محروم است، حق نيست كه محروم باشد و بايد از محروميت بيرون بيايد، اين يك كار خيلي بزرگ انقلا‌بي است، اما تا آن وقتي كه اين محروميت رفع بشود، خيلي زمان مي‌برد.

مهم، شكستن اين سد است و بايستي نگاه به زن به‌عنوان يك انسان كه در همه مسووليت‌ها و در همه معيارهاي فضيلت انساني هيچ تفاوتي با مرد ندارد، تقويت شود. نمونه كار همان نگاهي است كه به حضرت زهرا وجود دارد و همان حديث و روايتي است كه در آغاز سخن گفتيم؛ نه‌تنها از زهرا(س) تجليل مي‌شود، بلكه زهرا(س) ملا‌ك و معيار انسان كامل قرار مي‌گيرد و كسي كه نه‌تنها انسان كامل است، بلكه معيار كمال انسانيت است، نمي‌تواند شايستگي محوريت و شايستگي حضور فعال و سازنده در عرصه اجتماعي را نداشته باشد. اين ديد بود كه به نظر من عوض شد، ولي متاسفانه ديري نپاييد كه دوباره همان سنت جاهلي و باطل، همان تعصب‌ها و كج‌انديشي‌ها بر جهان اسلا‌م حاكم شد و متاسفانه ديدگاه، بينش، ذهن و عقل و عاطفه عالمان اسلا‌مي را هم تحت تاثير قرار داد و وقتي با آن نگاه به متون نيز رجوع كردند، همان را فهميدند كه با كمال تاسف بر تاريخ به ناحق تحميل شده بود. امروز دنيا عوض شده است و ما بايد خشنود باشيم كه گردش روزگار بسياري از ديدگاه‌ها را عوض كرده است، گرچه هنوز متاسفانه نگاه ابزاري به زن و نگرش مردسالا‌رانه، حتي در كشورهايي كه از نظر حقوقي و قضايي و سيستم اجتماعي بسياري از حقوق را براي زنان پذيرفته‌اند، باز وجود دارد كه باز از مظلوميت‌هاي زن در روزگار ماست. ديروز نگاه به ظاهر و جسم زن مي‌شد كه از نظر ظاهر و جسم از مرد ضعيف‌تر است، پس از نظر انسانيت ضعيف‌تر است و امروز نگاه به جذابيت‌هاي زن مي‌شود و به استخدام‌گرفتن آن در مسير بهره‌وري‌هاي مادي كه كمابيش مي‌دانيم. آنچه در تاريخ اسلا‌م تحقق پيدا كرده، يك تاريخ مردانه است و آنچه كه در نگاه تاريخي اسلا‌م به انسان و جهان و زن و مرد تحقق پيدا كرده، يك نگاه مردانه است، ولي به نظر من اسلا‌م كوشيد و تا حدود زيادي هم موفق بود تا اين نگاه را بشكند و وقتي نگاه شكسته شد، خود به خود حقايق آشكار و شناخته مي‌شود و در عالم واقع جاري مي‌شود. به هر حال زهرا(س) بايد به‌عنوان معيار كمال شناخت نه‌تنها يك انسان كامل و كسي كه رضايت و غضب او، معيار و ملا‌ك رضايت و غضب خداست و رضايت خدا ملا‌ك و معيار كمال انسانيت است و زهرا(س) معيار كمال انسانيت است.

من يك سوال مي‌كنم و چند جمله‌اي هم عرض مي‌كنم و به مطالب خودم خاتمه مي‌دهم و آن اينكه اگر خداوند به خشنودي زهرا(س) خشنود مي‌شود و به خشم او خشمگين، آيا زهرا(س) خشنود از دنيا رفت؟ من اصلا‌ به امور تاريخي، افراد، موارد و حوادث كاري ندارم. سوال اين است كه آيا زهرا(س) خشنود و راضي از دنيا رفت و آيا هيچ كس با هر ديدي كه نگاه كند، ترديدي در اين دارد كه زهراي اطهر(س) ناخشنود از دنيا رفت؟ و آيا امروز روزگار خود ما عرض ادب به پيشگاه زهرا(س)، تجليل‌هاي توأم با مبالغه و گزافه و بعد تكيه بر سطحي‌ترين رويه‌هاي زندگي يك انسان عادي، تجليل از زهرا(س) يعني اين؟ يا يعني شناختن آن ملا‌ك‌ها و معيارهايي كه رضايت زهرا(س) به آن است يا نارضايتي زهرا(س) بر آن است و تلا‌ش براي اينكه جلب رضايت خدا را بكنيم؛ با جلب رضايت فاطمه(س)، آيا از آنچه كه در جامعه ما و جوامع امروز اسلا‌مي مي‌گذرد، زهرا(س) راضي است؟

مطمئنا راضي نيست و چه كنيم كه او را راضي كنيم. زهرا(س)، مظلوم و ناراضي از دنيا رفت و اين از نحوه برخورد حضرت اميرالمومنين(ع) كه داور و راوي قابل اعتمادي است، كاملا‌ به چشم مي‌خورد. شبي كه زهرا(س) در گور نهاد، اين ابيات را سرودند كه زبان حال آن حضرت است: نفسي علي زفراتها محبوسه يا ليتها خرجت مع الزفرات

دل من و جان آتشفشان آرام و خاموشي است كه گدازه‌هاي سوزان ناله و آه در آن محبوس شده است.‌اي كاش اين آتشفشان فوران مي‌كرد، گدازه‌هاي ناله و آه بيرون مي‌آمد و همراه آن، جان علي(ع) نيز از تن بيرون مي‌آمد. زهراي عزيز! در دنيا بعد از تو هيچ خيري نيست؛ من گريه مي‌كنم از ترس اينكه مبادا بعد از تو زندگي من طولا‌ني شود و بعد مي‌گويد كه اگر كسي مظلوم‌تر از علي(ع) باشد، زهرا(س) است. +اعتمادملي


نظر کاربران در مورد این خبر :
نام :
 
ضمن تشكر از فرمايشات جناب اقاي خاتمي در خصوص ابعاد شخصيتي حضرت زهرا (س)و حضور زنان در مسئوليتهاي اجتماعي : يكي از مختصات بارز شخصيتي حضرت فاطمه (س)عفاف ايشان بوده است اميد است در اينده با عنايت به تاثير پذيري جامعه از جناب اقاي خاتمي ان گونه كه در ايه 31 سوره مبارك نور بيان شده به عفاف حضرت فاطمه (س) نيز اشاره شود.
نظر :
 

محسن
نام :
 
اگر پيغمبر بر دست فاطمه بوسه مي زند او دخترش است شما اين كار را نمي كنيد. چرا از هر چيز مطابق غرضتان برداشت مي كنيد.
نظر :
 

كريم
نام :
 
قابل توجه خانم فاطمه رجبي
نظر :
 

نام :
 
حیف چنین اندیشه هایی که در جامعه کمتر پخش می شود و در عوض بر طبل خرافه و بدبختی می زنند
نظر :
 

آخرین اخبار
 
Hosting by webramz