محمدجواد روح: اين روزها دست خاتمي خيلي دردسر ساز شده است. ميگويند دستش در دست زني اجنبي ديده شده و البته براي ادعايشان فيلمي هم ارائه ميكنند. بگذريم كه در اين عصر رسانهها كه ناگهان چشم باز ميكني و خصوصيترين حوزههايت را در دهكده جهاني مييابي، چقدر ميتوان در باب اخلاقي بودن انتشار چنين فيلمهايي و درستي و نادرستي اين كارها سخن گفت.
ظاهرا همه چيز نسبي شده و اين البته ميتواند بهانهاي باشد براي آنان كه با نسبيگراييهاي ليبراليستي اصلاحطلبان و نوانديشان در 10-12 سال اخير مخالفت كردهاند و حتي يكي از شيوخ اين قوم، اين نگاه به متون ديني را «بدتر از گاوپرستي» خوانده بود.
اما قضيه اخير خاتمي نسبتي با آن نسبيتگراييها هم ندارد. مثل هميشه موضوع برخلاف پوستين رويين دينياش، ذاتي سياسي دارد. مثل دفعات پيش، مثل كارناوال عصر عاشورا و همچون «موج»هاي پس از دوم خرداد. داستان تكراري است. البته همين تكراري بودن هم، مزه آن را برده است.
آنها كه فيلم دست دادن خاتمي را به روي سايتها فرستادند و آنها كه در مقالهها و سرمقالهها، برداشت سياسي خويش را بر آن حمل كردند، تصور ميكنند سناريوي نخ نمايشان «مكبث» و «هملت» شكسپير است كه هر كارگردان تئاتر تازهواردي اجراي مجددي و اقتباس آزادي از آن روانه تئاترها ميكند و باز قند مكرر است.
چنين است كه هر بار اين سناريو اجرا ميشود و يكي از اصلاح طلبان سوژه ميشود (ميخواهد سيدي معمم باشد چون خاتمي يا سيد مكلايي نظير آقاجري، روحاني نوانديشي چون كديور يا روشنفكري ديني از جنس دكتر سروش و يا هر طايفهاي ديگر از اين جنس)، تحليل آن هم تكراري ميشود.
گويي تز غوغا سالاري و «دين ابزاري» چون به مسير تكرار افتاده، آنتي تز خود را هم از آسيب تكرار مصون نگذاشته است. پس، طبيعي است كه وقتي مثلا فلان نويسنده يا صاحبنظر ديني در مقام دفاع از خاتمي برميآيد، ناچار به حرف هاي تكراري است؛ كسي هم نميپرسد: اين بازي تا كي ادامه مييابد؟ ظاهرا رسم سياست در اين ديار چنين است كه قبيلهاي سوژه بسازند و اتهام زنند؛ وان ديگر، از در دفاع درآيد. البته براي اصلاح طلبان چارهاي هم نيست.
اين،حداقل كار است كه بايد كرد. سياست را هم كه ناديده بگيريم، دفاع از آبروي برادر ديني شرط اخلاق است. اما توجه به اين نكته هم ضرورت دارد كه هدف جريان غوغاسالار از اين اكران اينترنتي فيلمهاي مثلا «افشاگرانه» يا داستان نوشتنهاي خيالپردازانه چيست؟ به نظر ميرسد نوع واكنش اصلاحطلبان به قضيه دست دادن خاتمي، اين بار نشان داد كه هدف جناح مخالف را دريافتهاند.
هدفي به نام «منحرف كردن نيروهاي سياسي اصلاحطلب از حركت استراتژيك به بيراهههاي روزمره سياسي و خبري». درواقع، داستان دست خاتمي و آن دست نامحرم نه به دليل آنكه خداي ناكرده اين «فعل حرام» رخ داده، بر سر بازار آمده. بلكه ماجرا به دست ديگري مربوط ميشود.
دستي كه او براي ائتلاف با اصلاحطلبان داده و مدتي است خواب آرام مخالفان را برآشفته است. جريان حاكم كه بهرغم تلاشهاي پشت پرده و روي صحنه، ناتوان از يافتن دستي چون دست خاتمي در اردوگاه خويش است؛ دستي كه تندرو و كندرو و معتدل، هيچيك آن را نه تنها پس نزنند كه براي فشردنش بشتابند، براي شكستن اين دست كه نه، دست كم براي زخمي كردنش خيز برداشته است.
دست خاتمي اما قويتر از اين حرفهاست. مگر آنكه خود خاتمي تزلزلي نشان دهد و البته جناح حاكم با تجربه تزلزلهاي گاه و بيگاه دوران رياست جمهوري خاتمي (به ويژه در چهار سال دوم) اميد دارد با كارهايي نظير همين فيلم كذايي، نمايش مطلوب خود را اكران كند؛ فيلم «تزلزل» با بازي خاتمي و سكانس پاياني شكست ائتلاف اصلاحطلبان. اين سناريو گرچه بسيار بعيد و تحقق آن دور از ذهن است، اما شرط عقل آن است تا با كم كردن نقش اشخاص در ائتلاف اصلاحطلبان و طراحي فرمول و مكانيسم مشخص و مبتني بر وزن و جايگاه احزاب سياسي، همين احتمال اندك را نيز به صفر برساند.
هيچكس نميتواند شك كند كه خاتمي در شرايط كنوني، نقش احياگر جبهه اصلاحات و محور ائتلاف اين جناح را برعهده گرفته؛ اما به هرحال، سنت دموكراتيك و گفتمان اصلاحطلبي و تجربه هشت ساله اقتضا ميكند، اين محور فردي، قالبي نهادينه پيدا كند و دستي از مجموعه اصلاحطلبان برون آيد و كاري بكند. تا آن زمان، البته از اين فيلمها و اين دستها درباره خاتمي زياد خواهيم شنيد.
*هم ميهن